تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
اقامت گزيد تا در اواخر سال 324 [ به هنگام بازى چوگان ] از اسب در غلطيد و بمرد . از آن پس ماكان بر جرجان مستولى گرديد . در سال 328 ، ابو على بن محتاج او را در محاصره افكند و جرجان را بستد و ماكان به طبرستان رفت و در آنجا ماند . ركن الدولة بن بويه بر اصفهان غلبه يافت زيرا وشمگير سپاهيان خود را نزد ماكان فرستاده بود تا او را در نبردش با ابن محتاج يارى رسانند . ركن الدوله موقع را مغتنم شمرد و به اصفهان آمد و شهر را بگرفت و وشمگير تنها به رى بسنده كرد .

استيلاى سپاهيان خراسان بر رى و جبل و تصرف وشمگير طبرستان را

چون ركن الدوله اصفهان را گرفت با ابو على بن محتاج صاحب خراسان همدست شد و با برادر خود ، عماد الدوله فرمانرواى فارس . او را تحريض كردند كه به رى حمله برد و آن را از وشمگير بستاند . مقصودشان آن بود كه اگر ابو على بن محتاج رى را تسخير كند از از ادارهء انجام آن فرو خواهد ماند ، آنگاه اينان رى را از او خواهند گرفت . ابو على بن محتاج لشكر به رى برد . وشمگير از ماكان يارى خواست تا از رى دفاع كند . ماكان به تن خويش بيامد . ركن الدوله براى ابو على بن محتاج مدد فرستاد . در اسحاق آباد نبرد درگرفت . وشمگير بگريخت و به طبرستان رفت . بسيارى از ياران او در جنگ كشته شدند . ابو على بن محتاج بر رى مستولى شد . سپس ابو على لشكر به بلاد جبل فرستاد و زنگان و ابهر و قزوين و كرج و همدان و نهاوند و دينور را تا حلوان در تصرف آورد .

استيلاى حسن بن فيروزان بر جرجان

حسن بن فيروزان پسر عم ماكان بود و در دليرى همتاى او . چون ماكان كشته شد و وشمگير طبرستان را گرفت به حسن نامه نوشت و او را به اطاعت خود خواند . حسن سر برتافت و او را به توطئه در قتل ماكان متهم نمود . وشمگير به سوى او لشكر كشيد . حسن از سارى بيرون آمد و به ابو على بن محتاج صاحب خراسان پيوست و از او يارى خواست . ابن محتاج با او بيامد و وشمگير را در سارى در محاصره گرفت . اين محاصره يك سال مدت گرفت . عاقبت وشمگير خواستار مصالحه شد . ابو على به مصالحه رضا داد و از او گروگان گرفت . اين گروگان سالار پسر وشمگير بود . ابو على بن محتاج و حسن بن فيروزان به خراسان بازگشتند . حسن بن فيروزان با اين صلح موافق نبود . در اين احوال خبر وفات امير سعيد نصر بن احمد سامانى رسيد . حسن بن فيروزان بر ابو على بن محتاج بشوريد و خيمه و خرگاهش را تاراج كرد و پسر وشمگير را كه در نزد او گروگان بود آزاد نمود و [ به جرجان ] بازگشت و آنجا را تصرف