تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
ابو كاليجار داد ، و مردم كرخ را فرمان داد در مساجدشان به هنگام اذان صبح « الصلاة - خير من النوم » گويند . آنگاه فرمان داد سراى سلطانى را تعمير كنند و در ماه شوال سال 447 به آنجا نقل كرد . و پادشاهى او پاى بر جا و استوار شد و دولتى پديد آورد كه بعد از او به فرزندان و قومش سلجوقيان به ميراث رسيد و در اسلام ، عجم را دولتى بزرگتر از آن نبوده است . و الملك للّه يوتيه من يشاء .

خبر از دولت وشمگير و فرزندان او از جيل كه برادران ديلم‌اند و پادشاهى ايشان در جرجان و طبرستان و آغاز كار و سرانجامشان

گفتيم كه مرداويج بن زيار از سران ديلم بود در لشكر اطروش . او از مردم جيل ( گيلان ) بود و اينان برادران ديلم‌اند و هر دو را يك حالت واحد است . از ميان اينان سردارانى به يارى علويان برخاستند و آنان را در كارى كه در پيش داشتند بسيار يارى نمودند . چون به هنگام ضعف دولت عباسى دولت اطروش و فرزندانش نيز منقرض شد و آثارشان بر افتاد ، اينان به طلب ملك خود به تكاپو افتادند و به هر سو روى آوردند . نخست رى و اصفهان و جرجان و طبرستان و عراقين و فارس و كرمان را تصرف كردند و هر يك از ايشان در يك ناحيه فرمان مىراند . آل بويه به جايى رسيدند و تا آخر ايام حكومتشان خليفه دست آموز ايشان بود . و گفتيم كه چون دولت مرداويج وسعت و قدرت يافت ، نزد برادرش وشمگير كه در بلاد گيلان بود ، به سال 320 [ 1 ] كس فرستاد و او را به نزد خود خواند و به دو پشتگرم شد و او را بر برخى نواحى كشور خويش امارت داد . در اين ايام مرداويج بر اصفهان و رى فرمان مىراند . او از بزرگترين شهرياران بود و غلامان ترك داشت كه به سبب تندخويى و سختگيريش او را به ناگاه كشتند . واقعهء قتل مرداويج در محرم سال 323 بود . چون مرداويج كشته شد يارانش گرد برادرش وشمگير را در رى گرفتند . [ و نصر بن احمد سامانى ] نزد ماكان بن كاكى ، كه در كرمان بود و آن را از ابو على بن الياس گرفته بود ، كس فرستاد و از او خواست كه به رى و جرجان لشكر برد ، همچنين از محمد بن المظفر بن محتاج خواست كه به سوى قومش در حركت آيد . ماكان از راه بيابان عازم دامغان شد . وشمگير بانجين [ 2 ] ديلمى را با لشكرى گران فرستاد تا راه بر او ببندد . پس از نبردى ماكان شكست خورد و به نيشابور رفت و امارت نيشابور به ماكان تعلق گرفت و ذكر همهء اين وقايع گذشت . سپس بانجين به جرجان رفت و در آنجا
هامش
[ ( 1 ) ] متن : 420 [ ( 2 ) ] متن : تاتجيز .