علوى فرمانرواى مصر مكاتبه دارد . هر روز اين شكايت بيشتر مىشد . القائم بامر اللّه به الملك الرحيم نوشت كه بساسيرى را از خود دور سازد زيرا او خلع طاعت كرده است و با المستنصر علوى رابطه دارد . الملك الرحيم نيز او را از خود دور نمود .
استيلاى طغرلبك بر بغداد و خليفه ، و در زوال افتادن الملك الرحيم و انقراض دولت آل بويه
طغرلبك به غزاى روم رفت و در آن سرزمين كشتارى سخت كرد و به رى بازگرديد و اوضاع آشفته را سامان بخشيد . سپس در محرم سال 447 به همدان رسيد ، قصد آن داشت كه به حج رود و از آنجا به شام گذرد و دولت علوى مصر را سرنگون سازد . مردم دينور و قرميسين و ديگر جايها علوفه و توشه در راهش آماده كرده بودند . اين سفر باعث شايعات بسيار در بغداد شد و تركان بر آشوب خود بيفزودند و آهنگ ديوان خلافت كردند . اينان از خليفه مىخواستند خود به تن خويش در دفاع با آنان همراه شود و در خارج شهر لشكرگاه زدند . طغرلبك به حلوان رسيد . يارانش در راه خراسان پراكنده شدند . مردم به جانب غربى بغداد كوچ كردند . الملك الرحيم پس از آنكه بساسيرى را به فرمان خليفه القائم بامر اللّه طرد كرد از واسط برفت و به دبيس بن مزيد [ 1 ] پيوست . زيرا ميانشان خويشاوندى دامادى بود .
طغرلبك نزد خليفه كس فرستاد و اظهار فرمانبردارى نمود و نيز تركان را وعدههاى نيكو داد . تركان نامهء او را پس دادند و از خليفه خواستند كه شر او را از سرشان كوتاه كند ولى خليفه نپذيرفت . الملك الرحيم به بغداد آمد و خود را در فرمان خليفه نهاد و گفت آن كند كه خليفه گويد . پس فرمان داد تركان خيمههاى خود فرود آورند و نزد طغرلبك كس فرستند و اظهار اطاعت كنند . آنان نيز چنان كردند . القائم بامر اللّه خطبا را فرمان داد به نام طغرلبك خطبه بخوانند . [ رئيس الرؤسا با اعيان دولت بغداد و سران سپاه الملك الرحيم به استقبال طغرلبك بيرون رفتند . ] طغرل وزير خود ابو نصر الكندرى را به پيشباز فرستاد . آنگاه لشكريان را فرمان دخول به بغداد داد و در روز پنجشنبه دو روز باقيمانده از ماه رمضان [ سال 447 ] به بغداد درآمدند . طغرل در باب الشماسيه فرود آمد . قريش بن بدران صاحب موصل كه در طاعت او بود پيش از او به شهر در آمده بود . لشكريان طغرل در بازارها پراكنده شدند و اين باعث آشوب شد . مردم مىپنداشتند كه الملك الرحيم به قتال با طغرل فرمان داده است . از اين رو از هر سو گرد آمدند و به كشتار غزان سلجوقى پرداختند ، جمعى را در كوچهها كشتند . البته مردم شيعهء كرخ دست به هيچ اقدامى نزدند و غزان را امان دادند
هامش
[ ( 1 ) ] متن : دبيس بن صدقه .