تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
و در پناه خود گرفتند . خليفه نيز از آنان سپاس گفت . عامه همچنان به شورش عليه مهاجمان ادامه مىدادند و به لشكرگاه طغرلبك روى مىآوردند . الملك الرحيم با اعيان اصحاب خود به دار الخلافه آمد تا مبادا در اين ماجرا به او گمانى رود . سپاهيان طغرل سوار شدند و مردم را تار و مار كردند و بعضى محله‌ها چون محلهء خلفا و رصافه و ديگر محله‌ها را تاراج كردند . مخصوصا از محلهء خلفا اموال فراوان به دست آوردند زيرا ديگر مردم اموال خود را به اين محله آورده بودند تا در امان مانند . غارت و آتش‌سوزى همه جا را گرفت . روز ديگر طغرل نزد خليفه كس فرستاد و از كارى كه رفته بود او را سرزنش كرد و همهء آنها را به الملك الرحيم نسبت داد و گفت بايد كه او و اعيان اصحابش حاضر آيند و خود را تبرئه كنند . خليفه الملك الرحيم را فرمان داد كه سوار شده نزد طغرل رود . رسولى نيز همراه او كرد تا برائت او را ثابت نمايد . اينان همه در حفظ و حراست رسول خليفه برفتند . طغرل فرمان داد در همان ساعت كه وارد شدند در بندشان كشند . طغرل الملك الرحيم را به قلعهء سيروان برد و در آنجا حبس كرد . شش سال از حكومتش گذشته بود . با از ميان رفتن او دولت آل بويه نيز منقرض شد . در اين آشوب محلهء قريش بن بدران نيز به غارت رفت و او خود عريان بگريخت و به خيمهء بدر بن المهلهل پناه برد . بدر نيز او را از چشم غزان مخفى داشت . طغرل چون خبر يافت او را خلعت داد و به خانهء خويش بازگردانيد . القائم باللّه بر طغرل به سبب كارهايى كه كرده بود خشم گرفت و خواست كه اسيران را آزاد كند و گفت كه آنان در ذمه و پناه او از بغداد بيرون آمده بودند و تهديد كرد كه اگر به سخن او گوش نكند از بغداد خواهد رفت . طغرل نيز بعضى از اسيران را آزاد نمود . همچنين فرمان داد تا نام سپاهيان الملك الرحيم را از دواوين محو كنند و اجازه داد كه هر كس از پى كارى رود . بسيارى به بساسيرى پيوستند و شمار لشكريان او افزون گرديد . طغرل دستور داد اموال تركان بغدادى را بستانند و به نور الدين دبيس فرمان داد كه بساسيرى را از خود دور كند . او نيز بساسيرى را از خود دور كرد . بساسيرى به رحبه رفت و به المستنصر باللّه علوى به مصر نامه نوشت و خود را در فرمان او قرار داد . دبيس در بلاد خود به نام طغرل خطبه خواند . غزان در سواد بغداد منتشر شده دست به تاراج زدند و خرابى همه جا را فرا گرفت و مردم از خانه‌هاى خود به ديگر جايها كوچ كردند . طغرل امارت بصره و اهواز را به هزار اسب [ 1 ] [ بن بنكير بن عياض ] سپرد و اجازه داد كه تنها در اهواز به نام خود خطبه بخواند . و قرميسين [ 2 ] و اعمال آن را به ابو على پسر ملك
هامش
[ ( 1 ) ] متن : هزار شب [ ( 2 ) ] متن : قرمس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 719 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى