تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
بغداد آمدند . بساسيرى خبر يافت و آهنگ دستگيرى آنان نمود . وزير ، رئيس الرؤسا آن دو را پناه داد . بساسيرى خشمگين شد و به حربى [ 1 ] و انبار رفت و در آنجا فسادها كرد و به بغداد بازگشت ولى چنان كه عادت او بود به سراى خليفه نرفت . و فرمان داد تا ماهيانهء القائم بامر اللّه و وزير و حواشى سراى را از دار الضرب حذف كنند ، نيز به وزير نسبت داد كه با طغرلبك مكاتبه دارد . بساسيرى در ماه ذو الحجهء سال 446 به انبار رفت . ابو الغنائم پسر محلبان در انبار بود . بر شهر منجنيقها نصب كرد و آن را به جنگ بگرفت و ابو الغنائم را با پانصد نفر از يارانش اسير كرد و همهء آن بلاد غارت نمود و به بغداد بازگرديد . آنگاه ابو الغنائم را تشهير كرد و قصد آن داشت كه او را بر دار كند ولى دبيس بن صدقه شفاعت كرد و از خون او درگذشت . دبيس بن صدقه به هنگام محاصرهء انبار به يارى او آمده بود و سبب شفاعتش اين بود ، ولى بساسيرى جماعتى از اسيران را بر دار نمود .

حملهء تركان بر بساسيرى و غارت سراى او

بساسيرى بنده‌اى بود از آن يكى از بازرگانان فسا از شهرهاى فارس ، و بساسيرى منسوب به آن است . اين بنده به دست بهاء الدوله پسر عضد الدوله افتاد و در دولت او نشو و نما كرد و همچنان در اين خاندان خدمت مىكرد تا در خدمت الملك الرحيم در آمد . الملك الرحيم او را به كارهاى بزرگ و دفع فتنه‌ها مىفرستاد . از جمله يك بار فتنهء كردان را در جانب حلوان ، و يك بار فتنهء فريش بن بدران را در جانب غربى فرو نشاند و اين دو هوا - داران دعوت طغرلبك بودند . سپس نزد الملك الرحيم به واسط رفت و ميان او و وزير رئيس الرؤسا اختلاف بالا گرفت . وزير ابو سعد نصرانى دوست بساسيرى در يك كشتى خمهاى شراب براى او مىفرستاد . رئيس الرؤسا قومى را كه در بغداد به امر به معروف و نهى از منكر كمر بسته بودند خبر داد ، اينان بيامدند و آن خمها بشكستند و شرابها ريختند . اين واقعه آن رميدگى را افزون ساخت . بساسيرى از فقهاى حنفى در اين باب فتوا خواست . گفتند مال نصرانى محترم است و شكستن آن جايز نيست و كسى كه چنين كند بايد از عهدهء غرامت آن بر آيد . اين امر نيز بر رميدگى ميان وزير و بساسيرى در افزود . البته چنان كه گفتيم ميان بساسيرى و تركان نيز اختلاف بود . وزير تركان را تحريك كرد تا عليه بساسيرى دست به اغتشاش زنند . آنان نيز چنان كردند و اجازه خواستند كه خانه‌هاى او را غارت كنند ، از سراى خلافت ، اين اجازه صادر شد و غارتگران را عنان از دست بشد . رئيس الرؤسا شايع كرده بود كه بساسيرى با المستنصر باللّه
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حوى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 717 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى