دايىاش سيداب بن بندار برخاست . الداعى در سال 321 در جرجان بود . ماكان به ديلم بازگشت . و طبرستان را در تصرف آورد و در آنجا با ابو على الناصر بن اسماعيل بن جعفر بن الاطروش بيعت كرد و پس از مدتى بمرد . و ابو جعفر محمد بن ابى الحسن احمد بن الاطروش به ديلم رفت تا آنگاه كه مرداويج رى را بگرفت آنگاه به او نامه نوشت و از ديلم بيرونش نمود ولى در حق او نيكى نمود . چون بر طبرستان غلبه يافت و ماكان را از آنجا اخراج كرد با اين ابو جعفر بيعت نمود . و او صاحب القلنسوه ناميده مىشد . چون بمرد با برادرش ملقب به الثائر بيعت شد . او در سال 336 به جرجان رفت . ركن الدولة بن بويه در جرجان بود . او ابن العميد را بر سر او فرستاد . الثائر بگريخت و به ديلم پناه برد . ملوك عجم به نام او خطبه مىخواندند تا آنگاه كه در سال 355 پس از سى سال حكمرانى بمرد . پس با برادرش حسين بن جعفر بيعت كردند و او را الناصر لقب دادند ليكو پسر و شكس ملك جبل او را بگرفت و تسليم كرد و دولت فاطميان به كلى در جبال مقرض شد . . و البقاء للّه وحده .
خبر از دولت اسماعيليه و از عبيديان خلفاى قيروان و قاهره آغاز مىكنيم . و سخن از دولت ايشان در مشرق و مغرب
اصل عبيديان از شيعيان اماميه است كه پيش از اين در باب مذهبشان سخن گفتيم . و گفتيم كه اينان از شيخين و ديگر صحابه بدان سبب كه از بيعت با على سرباز زدند برائت مىجويند زيرا معتقدند كه پيامبر ( ص ) به امامت على وصيت كرده بود . و اين برائت از شيخين آنان را از فرق ديگر شيعه جدا مىسازد . و الا شيعه همگى بر تفضيل على متفقاند . مثلا زيديه در امامت ابو - بكر ايرادى ندارند زيرا امامت مفضول را با وجود افضل جايز مىشمارند . كيسانيه را نيز در امامت ابو بكر قدحى نيست زيرا هرگز ادعاى چنان وصيتى ندارند از اين رو كسانى را كه با آن مخالف باشند نكوهش نمىكنند . از سوى ديگر هيچ يك از اهل نقل به اين وصيت اعتراف نكردهاند بلكه از باورهاى شيعيان اماميه است [ 1 ] .
گاهى نيز ايشان را رافضى مىگويند و اين بدان سبب است كه چون زيد الشهيد در كوفه قيام كرد ، شيعيان نزد او آمدند و در باب شيخين از او سخن پرسيدند و گفتند كه آن دو بر على ستم كردهاند . زيد اين سخن انكار كرد . گفتند : اگر بر على ستمى نرفته است بر تو نيز
هامش
[ ( 1 ) ] شگفت است از مورخى چون ابن خلدون كه روز غدير را با آن عظمتش به ياد نمىآورد و حال آنكه حديث غدير و نصب امير المؤمنين على بن ابى طالب را به امامت بعد از رسول خدا ( ص ) صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار تن از تابعين روايت كردهاند ( الغدير . ج 1 .
صفحات از 14 تا 72 ) .