نمود . حمويه كسى را فرستاد تا به قتلش آورد . سپاه و مردم ديلم امان خواستند و امانشان دادند .
حمويه مىخواست همه را بكشد ولى هر يك از سرداران جماعتى را پناه دادند و جانشان ببخشودند . سر ليلى بن نعمان را به بغداد فرستادند . اين واقعه در ماه ربيع الاول سال 309 اتفاق افتاد . بارس غلام قراتكين در جرجان ( گرگان ) بماند .
امارت علويان در طبرستان بعد از اطروش
چون حسن الاطروش در سال 304 - چنان كه آورديم - كشته شد ، دامادش جاى او را در طبرستان گرفت . نام او حسن بن القاسم بود و ما از او ياد كرديم . حسن بن القاسم را الداعى الصغير لقب بود و بعدها او نيز به الناصر ملقب گرديد . بعضى مىگويند كه او حسن پسر محمد برادر اطروش است ، ابن حزم نيز چنين مىگويد و اين درست نيست . بلكه او داماد اطروش است و نامش حسن بن القاسم از اعقاب حسن [ 1 ] بن زيد والى مدينه است همچنين نبيره او محمد البطحانى بن القاسم بن الحسن است .
ابو الحسين [ 2 ] بن الاطروش در استراباد بود . ماكان با او بيعت كرد و به يارى او بر - خاست . چون ليلى بن النعمان صاحب جرجان ( گرگان ) كشته شد و قراتكين [ 3 ] به جرجان ( گرگان ) آمد و بازگشت ، ابو الحسين بن الاطروش به استراباد آمد و ماكان با او بيعت نمود و او استراباد را در تصرف آورد . امير سعيد نصر احمد سامانى صاحب خراسان سردار خود سيمجور [ 4 ] دواتى [ 5 ] را با چهار هزار سوار به محاصرهء او به جرجان ( گرگان ) فرستاد . يك ماه او را در محاصره گرفت . سردار سپاه ابو الحسين [ 6 ] سرخاب بن و هسودان بود . سرخاب پسر عم ماكان بود . چون محاصره شدت گرفت . ابو الحسين و سرخاب با هشت هزار از ديلم و جرجانيان بيرون آمدند . سيمجور نخست منهزم گرديد . از پى او روان شدند به ناگاه جماعتى كه در كمين بودند بيرون آمدند و از ديلم و جرجانيان قريب به چهار هزار تن را كشتند .
ابو الحسين بن اطروش خود را از راه دريا به استراباد افكند . سرخاب نيز به دو پيوست و سيمجور در جرجان ( گرگان ) اقامت گرفت . چندى بعد سرخاب بيمار شد و بمرد و ابو الحسين به ساريه ( سارى ) رفت و ماكان را در استراباد نهاد . جماعتى از ديلم بر او گرد آمدند و او را بر خود امير ساختند . امير سعيد نصر بن احمد سپاهى بر سر او فرستاد و مدتى در محاصرهاش افكند . پس ماكان از استرآباد به ساريه ( سارى ) شد و سپاه سامانى استراباد را بگرفت و بغراخان [ 7 ] امارت آن ديار يافت . چون سپاه امير نصر از استرآباد برفت ماكان بازگشت و بغراخان
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسين .
[ ( 2 ) ] متن : ابو الحسن .
[ ( 3 ) ] متن : فرتكين .
[ ( 4 ) ] سيجور .
[ ( 5 ) ] دوانى .
[ ( 6 ) ] ابو الحسن .
[ ( 7 ) ] يقراخان .