به جرجان ( گرگان ) رفت و از آنجا عازم نيشابور شد . در اين احوال ماكان بيامد و استراباد و جرجان ( گرگان ) را از بغراخان بستد و در جرجان رحل اقامت افكند . و اين واقعه در سال 310 اتفاق افتاد . در سال 315 اسفار بن شيرويه ديلمى بر جرجان مستولى شد . سبب آن بود كه اسفار از ياران ماكان بود . ماكان مردى بدخوى بود روزى بر اسفار خشم گرفت و او را از سپاه خود براند . اسفار نزد بكر [ 1 ] بن محمد بن اليسع كه وابسته به سامانيان بود ، به نيشابور رفت و به خدمت او در آمد . بكر بن محمد او را به جرجان فرستاد تا آن شهر را برايش بگشايد . در اين ايام ماكان به طبرستان رفته بود و برادر خود ابو الحسن على بن - كاكى را به جاى خود گذاشته بود و ابو على بن ابى الحسين الاطروش نيز در زندان او بود شبى ابو الحسن برادر ماكان قصد قتل او نموده به زندان رفت . ولى ابو على بر او غلبه يافت و به قتلش آورد . آنگاه بيرون آمد و در جايى پنهان شد . روز ديگر سران سپاه از ماجرى آگاه شدند و با او بيعت كردند و على بن خورشيد را به سردارى سپاه نامزد كرد . آنان نيز - بپذيرفتند .
آنگاه اسفار بن شيرويه را فرا خواندند ، او نيز از بكر بن محمد اجازت خواست و به جرجان ( گرگان ) آمد . چندى بعد ماكان بر سرشان لشكر آورد اينان با او مصاف دادند و به هزيمتش فرستادند و از طبرستان براندند و ابو على بن ابى الحسين بن الاطروش را به طبرستان آوردند . ابو على [ روزى به هنگام چوگان از اسب بيفتاد و بمرد ] [ 2 ] . على بن خورشيد سردار لشكر او نيز پس از او ديده از جهان فرو پوشيد . ماكان براى نبرد با اسفار به طبرستان لشكر آورد . اسفار منهزم شده به بكر بن محمد ، به جرجان پيوست و در آنجا بماند تا سال 315 كه محمد بن بكر رخت از جهان بكشيد . امير سعيد نصر بن احمد او را امارت جرجان داد . و اسفار نزد مرداويج بن زيار [ 3 ] الجيلى [ 4 ] كس فرستاد و او را فرا خواند و سردار لشكر خود ساخت و به طبرستان راند و بر آن ناحيه استيلا جست .
حسن بن القاسم الداعى بر رى و قزوين و زنجان و ابهر و قم غلبه يافته بود . سردار او ماكان ديلمى بود . حسن بن القاسم به طبرستان لشكر برد . اسفار سپاهش را در هم شكست .
و حسن نيز كشته شد .
سبب شكست حسن بن القاسم آن بود كه او ياران خود را سخت از ارتكاب منكرات منع مىنمود . آنان نيز چنان نهادند كه هروسندان [ 5 ] را كه از رؤساى جيل ( گيل ) و دايى مرداويج و وشمگير [ 6 ] بود بر خود امير سازند و حسن بن القاسم الداعى را دستگير كرده به زندان اندازند و ابو الحسين بن الاطروش را به جاى او نصب نمايند . و با او بيعت كنند . -
هامش
[ ( 1 ) ] ابو بكر .
[ ( 2 ) ] در متن نبود از ابن اثير افزوديم .
[ ( 3 ) ] متن : دينار .
[ ( 4 ) ] جبلى .
[ ( 5 ) ] متن : هزوسيدان .
[ ( 6 ) ] متن وشكين .