به شك افتاد كه مبادا به فرزندان عضد الدوله گرايش يابد ، اين بود كه او را باز پس خواند و همه با هم به سوى اهواز در حركت آمدند . چون فخر الدوله به اهواز درآمد با لشكريان اهواز و سپاه خود شيوهاى ناپسند در پيش گرفت و باب عطا بر ايشان ببست و آنان را از نظر بيفكند . صاحب بن عباد از آن روز كه فخر الدوله به او تهمت خيانت زده و او را از راه باز گردانيده بود از كارها كناره جسته و كنارهجويى او سبب انحراف در امور شده بود . بهاء الدوله لشكر به اهواز فرستاد . در اين سال دجلهء اهواز طغيان كرده و آب در شهرها افتاده بود . سپاهيان ديلم پنداشتند كه اين يك حيلهء جنگى است ، پس همگى روى به گريز نهادند .
صاحب بن عباد توصيه كرد بر سپاهيان باب عطا بگشايد ولى فخر الدوله چنان نكرد . فخر الدوله كه شكست خورده بود به رى بازگشت . در راه جماعتى از سران ديلم و رى را بگرفت و در بند كرد . اهواز بار ديگر به تصرف بهاء الدوله در آمد .
حركت بهاء الدوله نزد برادرش صمصام الدوله به فارس
در سال 380 بهاء الدوله به خوزستان رفت تا از آنجا به فارس رود . ابو نصر خواشاده از بزرگان ديلم را در بغداد نهاد و به بصره رفت و از آنجا به خوزستان شد . در خوزستان خبر وفات برادرش ابو طاهر را شنيد و به عزا نشست . آنگاه به ارجان رفت و هر چه از اموال در آنجا بود برگرفت . هزار هزار دينار و هشت هزار هزار درهم بود . لشكريان به طمع آن اموال به نزد او آمدند ، او همهء آن اموال را ميان ايشان پخش كرد . بر مقدمه ابو العلاء بن الفضل را به نوبندجان فرستاد . سپاه صمصام الدوله را كه در آنجا بود شكست داد . صمصام الدوله لشكرى به سردارى فولاد بن زماندار [ 1 ] بار ديگر روان نمود . فولاد ابو العلاء را با پيامهاى خدعه آميز منهزم نمود و از پى ايشان بتاخت . ابو العلاء به ارجان گريخت . صمصام الدوله از شيراز بيامد و به فولاد پيوست . پس رسولان براى عقد صلح به حركت آمدند و قرار بر آن شد كه بلاد فارس و ارجان از آن صمصام الدوله باشد و خوزستان عراق از آن بهاء الدوله ، و هر يك را در بلاد آن ديگر ، اقطاعات باشد . پيمان صلح بسته شد و هر دو جانب به اجراى آن سوگند خوردند و بهاء الدوله به اهواز باز گرديد . در آنجا حوادثى كه عياران در بغداد ايجاد كرده بودند و جدال ميان شيعه و سنى به گوش او رسيد كه چگونه اموال به غارت رفته و خانهها ويران شده . اين بود كه شتابان به بغداد بازگرديد و كارها به صلاح آمد .
گرفتار شدن الطائع للّه و خلافت القادر باللّه
گفتيم كه سپاهيان بهاء الدوله بر او بشوريدند زيرا خزانه به پايان رسيده و وزير خود
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ماندان .