تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
او را با جماعتى از يارانش بگرفت و اموالشان را مصادره نمود . لشكريان به خاطر او در بانگ و خروش آمدند . شرف الدوله او را بكشت و طغان حاجب را بر آنان رياست داد . شرف الدوله در سال 378 شكر خادم را بگرفت . اين شكر از خواص پدرش عضد الدوله بود . او از ايام پدر به سبب سعايتهاى او كينه‌اش را به دل گرفته بود . از جمله كارهاى شكر كه سبب ملامت شرف الدوله شده بود ، يكى آن بود كه در ايام پدرش عضد الدوله براى تقرب به برادرش صمصام الدوله او را از بغداد بيرون رانده و به كرمان فرستاده بود . چون شرف الدوله به پادشاهى نشست شكر پنهان شد و بر او دست نيافت . به هنگامى كه شكر پنهان مىزيست كنيزى زيبا كه با او بود با ديگرى سر و سرى يافت . شكر از اين امر آگاه شد و او را بزد . زن كينهء او را به دل گرفت و نزد شرف الدوله آمد و جاى او بنمود . شرف الدوله او را احضار كرد و آهنگ قتلش نمود . نحرير خادم شفاعت كرد و شرف الدوله شكر را به او بخشيد . پس از چندى شكر اجازت خواست كه به حج رود ، و به مكه رفت و از مكه به مصر . خلفاى شيعهء مصر او را به گرمى و اكرام پذيرا شدند و شكر در نزد ايشان مقامى ارجمند يافت .

وفات شرف الدوله و حكومت برادرش بهاء الدوله

شرف الدوله ابو الفوارس شيرزيل [ 1 ] بن عضد الدوله پادشاه عراق در نيمهء سال 379 پس از دو سال و هشت ماه پادشاهى در عراق بمرد . پيكر او را در مشهد على ( ع ) به خاك سپردند . چون بيمارىاش شدت يافت ، پسرش ابو على را با خزاين و اموال همراه با مادرش و كنيزانش ، با جماعتى عظيم از تركان به فارس فرستاد . يارانش از او خواستند يكى را به جانشينى خود برگزيند گفت اينك به كار خود مشغولم و پرواى كار ديگرم نيست . گفتند برادر خود بهاء الدوله را بگوى كه تا سلامت تو بازگردد در كار ملك نيابت تو كند تا مردم آرامش يابند . شرف الدوله برادر را به نيابت معين كرد . چون شرف الدوله رخت از جهان بكشيد ، بهاء الدوله بر تخت شاهى نشست . خليفه الطائع للّه نزد او آمد و تعزيتش گفت و خلعت پادشاهى بر او پوشيد . بهاء الدوله ابو منصور بن - صالحان را به وزارت خويش برگزيد .

شورش صمصام الدوله در فارس و اخبار او با ابو على [ 2 ] بن شرف الدوله

گفتيم كه صمصام الدوله را برادرش شرف الدوله در بند كرد و در قلعهء ورد در نزديكى شيراز از اعمال فارس حبس نمود . اين واقعه در سال 376 به هنگام آمدن او به بغداد بود .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سرديك [ ( 2 ) ] متن : على بن برادر مشرف الدوله .