ورودشان به بغداد آشكار شد . ديلمها بر آن شدند كه صمصام الدوله را از حبس برهانند و بار ديگر به پادشاهى نشانند . چون شرف الدوله اين زمزمه بشنيد بيمناك شده فرمان داد تا كسانى بر او موكل شوند كه هر گاه ديلم دست به چنين كارى زد آن موكلان او را بكشند .
روزى تركان بر ديلمها حمله آوردند و خلق كثيرى از ايشان را كشتند . ديلمها دو گروه شدند گروهى به شرف الدوله پناه بردند و گروهى از نزد او برفتند . روز ديگر شرف الدوله وارد بغداد شد . خليفه الطائع للّه او را به گرمى بپذيرفت و سلامتش را تهنيت گفت . آنگاه ميان آن دو طايفه آشتى افكند و همه را به رعايت آن سوگند داد . آنگاه صمصام الدوله را به فارس بردند و در قلعهاى در آن ناحيه زندانى كردند . نحرير خادم اشارت به قتل او كرد ولى هيچ كس تن بدان نداد . در سال 379 شرف الدوله سخت بيمار شد ، چنان كه مشرف به مرگ گرديد .
نحرير خادم به كشتن يا كور كردن صمصام الدوله اصرار مىورزيد . شرف الدوله براى انجام يكى از اين دو امر كس فرستاد . [ هنوز اين مرد به فارس نرسيده بود كه شرف الدوله بمرد ] چون به فارس آمد با ابو القاسم علاء بن حسن مشورت كرد او رأى داد كه چشمانش را ميل كشد ، و او چنان كرد . صمصام الدوله همواره مىگفت كسى جز علاء مرا نابينا نساخت زيرا حكم سلطانى را اجرا كرد كه مرده بود .
چون شرف الدوله از اين امور بپرداخت به تنظيم امور كشور روى آورد . املاك شريف محمد بن عمر الكوفى را كه در هر دو سال دو هزار هزار و پانصد هزار ( دو ميليون و پانصد هزار ) درهم در آمد آن بود و نيز املاك نقيب ابو احمد پدر شريف الرضى را به ايشان بازگردانيد . و وزير خود ابو محمد بن فسانجس را به زندان كرد و ابو منصور صالحان [ 1 ] را از زندان آزاد نمود و وزارت داد .
قراتكين در دخالت در امور دولت پاى از حد خود بيرون مىنهاد . شرف الدوله چنان ديد كه او را به سويى فرستد . از بدر بن حسنويه به سبب گرايش به عمش فخر الدوله كينه به دل داشت . قراتكين را در سال 377 با لشكرى به گوشمال او فرستاد . بدر در حوالى قرميسين با قراتكين مصاف داد . نخست قراتكين بر او پيروز گرديد و بدر بگريخت . قراتكين كه مىپنداشت بدر ديگر باز نمىگردد فرمان داد كه سپاهيان از اسب فرود آيند و بيارمند ، به ناگاه بدر حملهاى سخت كرد و بسيارى را بكشت . قراتكين خود با اندكى بگريخت تا به جسر نهروان رسيد . فراريان بازگشتند و او به بغداد آمد . بدر بر سراسر اعمال جبل مستولى گرديد .
چون قراتكين به بغداد آمد لشكريان را بر انگيخت كه بر وزير ، ابو منصور بن صالحان شورش كنند . شرف الدوله ميان آن دو آشتى داد ولى اين حيلهاى بيش نبود . پس از چند روز
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو منصور الصحاحب .