شرف الدوله پيش از مرگش پسرش ابو على را به فارس فرستاده بود . ابو على در بصره از مرگ پدر خبر يافت . آنچه همراه داشت از راه دريا به ارجان فرستاد و خود سبكبار از راه خشكى به فارس رفت . تركانى كه در بصره بودند گرد او را گرفتند و با او به فارس رفتند . والى شيراز علاء بن حسن ، به وى نامه نوشت و او را از كار صمصام الدوله آگاه نمود . ابو على به شيراز رفت . ماجرا اين بود كه نگهبانان قلعه صمصام الدوله و برادرش ابو طاهر را آزاد كردند ، فولاد نيز با آنان بود و همه به سيراف رفتند و بسيارى از ديلم نيز به صمصام الدوله پيوستند .
چون امير ابو على به شيراز آمد ، ميان ترك و ديلم اختلاف افتاد . ديلمها قصد آن داشتند كه او را بگيرند و به صمصام الدوله تسليم كنند . تركان به دفاع برخاستند و ميان دو گروه نبرد درگرفت و اين نبرد چند روز مدت گرفت . ابو على و تركان به فسا [ 1 ] رفتند و هر چه در آنجا اموال و ذخاير بود برگرفتند ، و از ديلم هر كه را كه در آنجا يافتند كشتند و اموال و سلاحهايشان را تاراج كردند .
ابو على به ارجان رفت و از آنجا تركان را به شيراز فرستاد . لشكريان ترك با صمصام الدوله و ديلم نبرد كردند و شهر را غارت نمودند و نزد او به ارجان بازگشتند .
در اين احوال رسول عمش بهاء الدوله از بغداد با وعدههاى نيك برسيد . رسولى كه از سوى بهاء الدوله آمده بود ، در نهان با سران ترك به گفتگو نشست تا ابو على را برانگيزند كه به بغداد رود . در هر حال ابو على نزد عمش بهاء الدوله به بغداد بازگشت . بهاء الدوله در اواسط سال 380 در واسط با او ديدار و او را نزد خود به گرمى و ملاطفت مهمان كرد . پس از چند روز او را بگرفت و بكشت و خود به قصد فارس بسيج سفر كرد .
حركت فخر الدوله فرمانرواى رى و اصفهان و همدان به عراق و بازگشتش از آن
صاحب ابو القاسم اسماعيل بن عباد وزير فخر الدولة بن ركن الدوله ، عراق را دوست مىداشت و مشتاق بغداد بود زيرا بغداد جاى حضارت و مركز فضايل بود .
چون شرف الدوله سلطان بغداد بمرد ، ديد كه اكنون فرصت مناسبى است براى تصرف عراق . كسانى را برانگيخت تا فخر الدوله را به گرفتن بغداد تحريض كنند . چون فخر الدوله در اين باب با او مشورت كرد ، صاحب گفت ، آن را به بخت بلند خويش بسپار تا همهء مشكلات حل شود . فخر الدوله اين اشارت بپذيرفت و سپاه تجهيز نمود و به همدان [ 2 ] راند .
در آنجا بدر بن حسنويه و دبيس بن عفيف الاسدى بيامدند و در باب لشكر كشى به عراق به سگالش نشستند . نتيجه آن شد كه صاحب بن عباد و بدر بن حسنويه بر مقدمه از راه خشكى به عراق روند و فخر الدوله رهسپار خوزستان شود . چون صاحب در حركت آمد فخر الدوله
هامش
[ ( 1 ) ] متن : نسا
[ ( 2 ) ] متن : حمدان .