تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
فخر الدوله نپذيرفت و وزارت خويش به او داد و ملتزم شد كه در هر كارى از خرد و بزرگ به اشارت او عمل كند . صمصام الدوله نزد فخر الدوله كس فرستاد و از او خواست كه با هم متحد شوند و در امور پشتيبان يك ديگر باشند . در اين احوال امير نوح ، ابو العباس تاش را از خراسان عزل كرد و [ ابو الحسن ] بن - سيمجور را امارت خراسان داد . تاش عصيان كرد . ابن سيمجور با او به نبرد پرداخت ، تاش به جرجان گريخت . فخر الدوله در جرجان بود ، ابو العباس تاش را گرامى داشت و جرجان و دهستان و استراباد را به او واگذاشت و خود به رى رفت و براى او اموال و آلات بسيار فرستاد . ابو العباس در جرجان بسيج لشكر كرد و به خراسان آمد ولى پيروزيى به دست نياورد . ابو العباس سه سال در جرجان بماند . سپس در سال 397 چنان كه در اخبار سامانيان آورديم چشم از جهان فرو بست .

عصيان محمد بن غانم بر فخر الدوله

پيش از اين گفتيم كه غانم برزيكانى [ 1 ] دايى حسنويه سركرده كردان در سال 350 درگذشت و پسرش ابو سالم ديسم [ 2 ] در قلعهء قسان [ 3 ] و غانم آباد [ 4 ] به جاى او نشست . اين قلعه را ابو الفتح بن عميد از او بستد . چون سال 373 فرا رسيد ، محمد بن غانم در ناحيهء كور در [ 5 ] از اعمال قم بر فخر الدوله عصيان كرد و غلات سلطان را تاراج كرد و در دژ هفتجان [ 6 ] متحصن شد ، ديگر افراد عشيره گرد او را گرفتند . در ماه شوال همان سال لشكرى به قتال او رفت . محمد بن غانم اين لشكر را منهزم نمود . اين حمله و شكست چند بار صورت گرفت . عاقبت فخر الدوله نزد ابو النجم بدر بن حسنويه كس فرستاد و به سبب اين گونه اعمال او را سرزنش نمود و خواست كه در اصلاح آن حال اقدام كند . پس در آغاز سال 374 كار به مصالحه انجاميد . سپس در سال 375 لشكرى به فرمان فخر الدوله بر سر او رفت و با او در آويخت . محمد بن غانم را با نيزه ضربتى زدند و اسيرش كردند . پس از چندى به همان زخم بمرد .

گرفتن امير باد كرد موصل را از ديلم

آنگاه كه از استيلاى عضد الدوله بر موصل و اعمال آن سخن مىگفتيم از امير باد كرد ياد كرديم و گفتيم كه او چگونه به هنگامى كه عضد الدوله موصل را گرفت به او خيانت كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : البرزنكانى [ ( 2 ) ] متن : دلسيم [ ( 3 ) ] متن : قستتان . [ ( 4 ) ] متن : غانم آبا [ ( 5 ) ] متن : كردون [ ( 6 ) ] متن : فهجان .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 660 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى