تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
فخر الدوله به او پيوست . فخر الدوله به ناچار به بلاد ديلم سپس به جرجان رفت و بر شمس المعالى قابوس بن وشمگير فرود آمد و به دو پناه برد . قابوس ايمنىاش داد و در نزد خود جايش داد . و بيش از آنچه اميد و انتظار مىداشت در حق او نيكى كرد و او را در ملك و ديگر امور شريك خود نمود . عضد الدوله همدان و رى و سرزمينهاى ميان آن دو را بگرفت و همه را بر قلمرو برادرش مؤيد الدوله صاحب اصفهان و اعمال آن بيفزود . عضد الدوله آنگاه عزم ولايت حسنويهء كرد نمود و نهاوند و دينور و سرماج را بگرفت و هر چه در دست بنى حسنويه باقى مانده بود بستد و چند قلعه را از قلاع ايشان بگشود . و به بدر بن حسنويه خلعت داد و در حق او نيكى كرد و او را سرپرستى كردان داد . ولى ديگر برادرانش عبد الرزاق و ابو العلاء و ابو عدنان را دستگير كرد . چون فخر الدوله به جرجان رفت و قابوس پناهش داد عضد الدوله از پى او كس فرستاد . قابوس از تسليم او امتناع كرد . عضد الدوله برادر خود مؤيد الدوله را با سپاه و اموال و اسلحه به جرجان فرستاد . قابوس به مقابله بيرون آمد . در اواسط سال 371 در حوالى استراباد نبرد در گرفت و قابوس منهزم شد و خود را به يكى از قلاع خويش رسانيد و اموال و ذخايرى را كه در آنجا داشت برگرفت و به نيشابور رفت . فخر الدوله نيز شكست خورده از پى او بيامد . اين واقعه در آغاز حكومت حسام الدوله ابو العباس تاش بر خراسان بود . حسام الدوله از سوى ابو القاسم نوح بن منصور سامانى بر خراسان فرمان مىراند . او اين خبر به امير نوح نوشت [ و آن دو نيز شرح حال خود به پادشاه سامانى امير نوح نوشتند و از او يارى خواستند . از سوى امير نوح نامه‌اى به ] ابو العباس تاش آمد كه او را به يارى فخر الدوله و قابوس فرمان مىداد . حسام الدوله ابو العباس تاش سپاه گرد آورد و با آن دو به جرجان رفت و دو ماه مؤيد الدوله را در محاصره بداشت تا آنگاه كه او و يارانش در تنگنا افتادند و تصميم گرفتند كه بيرون آيند و تا پاى جان بجنگند . مؤيد الدوله به يكى از سرداران لشكر خراسان به نام فائق الخاصه نامه نوشت كه اگر به هنگام نبرد بگريزد در حق او چنين و چنان خواهد كرد . چون مؤيد الدوله بيرون آمد فائق بگريخت و لشكر نيز از پى او بگريخت . تاش و فخر الدوله و قابوس تا پايان روز مقاومت كردند ، سپس شكست خورده به نيشابور بازگشتند و خبر به امير نوح دادند . او بار ديگر لشكر فرستاد تا آنان را به جرجان بازگرداند . سپس چنان كه در اخبارشان آورديم ، وزير ، ابو الحسين عتبى كشته شد و آن تدبيرها همه باطل گشت .

استيلاى عضد الدوله بر بلاد هكاريه و قلعهء سنده

عضد الدوله سپاهيانش را به بلاد كردان هكارى ، از اعمال موصل فرستاد و قلعه‌هاى يشان را محاصره نمود و بر آنان سخت گرفت . كردان منتظر باريدن برف بودند تا سپاه عضد - الدوله را مجبور به بازگشتن كند . ولى آن سال برف دير باريد ، به ناچار امان خواستند و از