تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
رفتارى كرده بود . آنگاه شريف ابو الحسين [ 1 ] محمد بن عمر العلوى را آزاد نمود . او را پدرش عضد الدوله به حبس افكنده بود . زيرا مطهر بن عبد اللّه به هنگام خودكشى گفته بود كه ابو الحسين محمد بن عمر مرا بدين كار محتاج كرده و اين خودكشى در نبرد بطيحه بود . همچنين نقيب ابو احمد الموسوى پدر شريف الرضى و قاضى ابو محمد بن معروف و ابو نصر خواشاده را كه پدرش زندانى كرده بود ، از زندان برهانيد . شرف الدوله فرمان داد تا خطبه به نام برادرش صمصام الدوله را قطع كنند و به نام او خطبه بخوانند . شرف الدوله ابو الفوارس شيرزيل ، را تاج [ 2 ] الدوله لقب دادند . برادران او ابو الحسين احمد و ابو طاهر فيروزشاه كه از سوى صمصام الدوله به شيراز مىآمدند چون از اين امر خبر يافتند به اهواز بازگشتند . شرف الدوله به جمع آورى لشكر و بذل اموال پرداخت و بصره را بگرفت و آن را به اقطاع برادرش ابو الحسين داد . چون صمصام الدوله از اين وقايع خبر يافت سپاهى به سردارى ابو الحسن بن دبعش [ 3 ] به جنگ برادر فرستاد . شرف الدوله [ 4 ] نيز به سردارى ابو الاغر دبيس بن عفيف الاسدى سپاهى به مقابله فرستاد . دو لشكر در نزديكى قرقوب [ 5 ] مصاف دادند ، سپاه صمصام الدوله شكست خورد و ابن دبعش حاجب اسير گرديد . در اين حال ابو الحسين [ 6 ] بن عضد الدوله بر اهواز مستولى گرديد . سپس رامهرمز [ 7 ] را بگرفت و به طمع پادشاهى افتاد .

وفات مؤيد الدوله صاحب اصفهان و رى و جرجان و بازگشت فخر الدوله به پادشاهى

در سال 373 مؤيد الدوله بويه [ 8 ] پسر ركن الدوله فرمانرواى اصفهان و رى در جرجان درگذشت . خاندانش به مشورت نشستند تا چه كسى را به جاى او بنشانند . صاحب اسماعيل بن عباد اشارت كرد كه بار ديگر فخر الدوله را به پادشاهى بازگردانند زيرا مردى سالخورده است و در جرجان و طبرستان سابقهء فرمانروايى دارد . پس او را از نيشابور فراخواندند . صاحب اسماعيل بن عباد نزد فخر الدوله كس فرستاد كه كسى را به جانشينى خود معين كند و به جرجان آيد [ او نيز در همان وقت خسرو فيروز پسر ركن الدوله را تعيين كرد ] . فخر الدوله به جرجان آمد . لشكر به استقبال او رفت و اظهار طاعت نمود . فخر الدوله بر تخت پادشاهى جلوس كرد . صاحب اسماعيل بن عباد [ 9 ] ، از او خواست از وزارت معافش دارد ولى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو الحسن [ ( 2 ) ] متن : باخى [ ( 3 ) ] متن : ابن تتش . [ ( 4 ) ] متن : مشرف الدوله [ ( 5 ) ] متن : عقرقوف [ ( 6 ) ] متن : حسين . [ ( 7 ) ] متن : راء هرمرز [ ( 8 ) ] متن : يوسف بن بويه [ ( 9 ) ] متن : عباس .