تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
عضد الدوله به طلب او كس فرستاد ولى اميرباد در ديار بكر وحشت ايجاد كرد و دست به تاراج زد و نيرومند گرديد و ميافارقين را - چنان كه آورديم - بگرفت . در اخبار بنى مروان بدين امور اشارت كرديم . صمصام الدوله سپاهى به سردارى ابو سعيد بهرام بن اردشير به جنگ او فرستاد . اميرباد اين لشكر را منهزم نمود و جمعى از ياران او را به اسارت گرفت . صمصام الدوله لشكر ديگرى با سعد [ 1 ] حاجب فرستاد . اميرباد اين بار نيز سپاه ديلم را درهم شكست و بسيارى را بكشت و اسير نمود . بار ديگر در خابور [ 2 ] الحسينية در ناحيهء كواشى جنگ در گرفت ، اين بار سعد به موصل گريخت و مردم موصل بر ديلم بشوريدند و امير باد در سال 373 موصل را در تصرف آورد و طمع تسخير بغداد در او قوت گرفت . صمصام الدوله به كار او پرداخت و زيار بن [ 3 ] شهر اكويه [ 4 ] را كه از سرداران بزرگ ديلم بود به نبرد او فرستاد و شمار كثيرى مردان با ساز و برگ جنگى و اموال بسيار به دو داد . زيار به نبرد امير باد رفت . در ماه صفر سال 374 نبرد درگرفت . اميرباد منهزم شد و بيشتر يارانش اسير شدند . زياد به موصل در آمد و سعد حاجب را به طلب باد فرستاد . اينان به سوى جزيرهء ابن عمر در حركت آمدند و سپاه ديگرى به راه نصيبين رفت . باد در ديار بكر به جمع آورى لشكر پرداخت . صمصام الدوله به سعد الدولة بن سيف الدولة بن حمدان نامه نوشت و ديار بكر را به او واگذاشت و خواست كه فتنهء باد را فرو نشاند . سعد الدوله از حلب لشكر فرستاد و او را در ميافارقين به محاصره افكند ولى از روبرو شدن با او منصرف گرديد و لشكر به حلب فراخواند . چون سعد حاجب اوضاع لشكر خود را نابسامان ديد كسى را برگماشت تا باد را به ناگهان بكشد . اين مرد به خيمهء اميرباد درآمد و او را با شمشير بزد ولى زخم كارى نبود . باد هر چند در آستانهء هلاكت بود ولى نجات يافت . باد نزد زيار و سعد كس فرستاد و خواستار صلح شد ، بدين شرط كه ديار بكر و نيمى از طور عبدين از آن او باشد . سران ديلم اين شرط بپذيرفتند و به بغداد بازگشتند . سعد حاجب تا سال 377 ايام حكومت شرف الدوله در موصل ماند و در آن سال از دنيا رفت . در سال 377 اميرباد تجديد قوا كرد و به طمع تصرف موصل افتاد . شرف الدوله ، ابو نصر خواشاده را با لشكرى بر سر او فرستاد . چون نبرد آغاز شد ، خواشاده از شرف الدوله مرد و مال خواست ، ولى شرف الدوله در ارسال اموال درنگ كرد . او نيز سران اعراب بنى عقيل و بنى نمير را فراخواند و آن بلاد را به ايشان اقطاع داد تا از آن دفاع كنند . اميرباد بر طور عبدين مستولى شد و نتوانست به صحرا فرود آيد . برادر خود را به عرب جنگ اعراب فرستاد . اعراب آن لشكر منهزم ساختند و برادرش را كشتند . در اين احوال از مرگ شرف الدوله خبر
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سعيد [ ( 2 ) ] متن : خانور [ ( 3 ) ] متن : زياد [ ( 4 ) ] متن : شهر كونه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 661 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى