تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
نشست . مكان او در قلعه‌اش به نام قسان بود . اين ابو سالم همچنان در آن نواحى فرمان مىراند تا آنگاه كه وزير ابو الفتح بن عميد بر او چيره شد . در سال 349 بمرد و پسرش ابو الغنائم عبد الوهاب جانشين او گرديد و او بر آن حال ببود تا آنگاه كه شاذنجان [ 1 ] او را اسير كرد و به حسنويه تسليم نمود و او بر املاك و قلاعش مستولى گرديد . حسنويه مردى با سياست و نيك سيرت بود . يارانش را از دزدى منع كرد و قلعهء سرماج را با صخره‌ها بر اصول هندسه بنا نمود و در دينور هم بدان شيوه مسجد بزرگى ساخت . همچنين در حرمين مكه و مدينه صدقات بسيار روان مىداشت . حسنويه در سال 369 بمرد و پس از او فرزندانش پراكنده شدند . بعضى به اطاعت فخر الدوله صاحب همدان و اعمال جبل رفتند و بعضى به عضد الدوله پيوستند . از پسران او بختيار در قلعهء سرماج بود و با او اموال و ذخاير بسيار ، به عضد الدوله نامه نوشت و اظهار طاعت كرد ، سپس عصيان ورزيد . عضد الدوله لشكر فرستاد و او را در محاصره گرفت و قلعه را از او بستد و از ديگر برادرانش نيز قلعه‌هايشان را بگرفت . عضد الدوله بر همهء متصرفات ايشان چنگ انداخت . از آن ميان ابو النجم بن حسنويه را بركشيد و او را به نيروى مردان تقويت كرد . او نيز آن بلاد در ضبط آورد و مخالفانى را كه در ميان كردان داشت به اطاعت آورد و كارش استقامت پذيرفت . ابو النجم مردى خردمند بود .

گرفتن عضد الدوله همدان و رى را از دست برادرش فخر الدوله و حكومت برادرشان مؤيد الدوله بر آن

گفتيم كه ركن الدوله پسر خود فخر الدوله را وليعهد خود ساخته بود . فخر الدوله با بختيار پسر معز الدوله مكاتبه مىكرد و عضد الدوله با آنكه مىدانست چشم مىپوشيد و هيچ نمىگفت . و چون از كار بختيار و ابو تغلب بن ناصر الدوله و حسنويه بپرداخت و بر بيشتر بلاد مستولى شد خواست اختلافى را كه ميان او و برادرش و نيز ميان او و قابوس بن - وشمگير بود بر طرف سازد . پس نامه‌اى به فخر الدوله نوشت و در ضمن سرزنش و عتاب كوشيد تا او را به خود جلب كند . رسول خواشاده نام داشت و از اكابر اصحاب عضد الدوله بود . او با اصحاب فخر الدوله گفتگو كرد و استمالت نمود و تضمين كرد كه اقطاعات به آنان دهد ، و از همه پيمان گرفت . پس عضد الدوله عزم رى و همدان كرد و لشكرها را پى در پى مىفرستاد : ابو الوفاء طاهر سردار يك لشكر بود و خواشاده با لشكرى ديگر و ابو الفتح مظفر بن محمد [ 2 ] با لشكرى ديگر . آنگاه خود از پى همه از بغداد در جنبش آمد . چون سپاهيان او كارزار آغاز كردند بسيارى از سران لشكر فخر الدوله و حسنويه امان خواستند و ابو الحسن عبيد اللّه بن محمد بن حمدويه وزير
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سادنجان . [ ( 2 ) ] متن : احمد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 656 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى