تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
دو كودك را بر دست گرفت و مادرشان را به زنى اختيار كرد و تاج بر سر نهاد . چندى بعد زن از نيكفوروس بيمناك شد و به پسر زيميسكس [ 1 ] نامه نوشت كه او را بكشد و خود جانشين او گردد . او نيز با ده تن بيامد و نيكفوروس را بكشت و زمام امور را به دست گرفت . زيميسكس چون بر امور مسلط شد آن پسران و نيز ورديس را در بند كرد و در يكى از دژها حبس نمود . آنگاه به شام لشكر كشيد و طرابلس را محاصره نمود ولى مردم طرابلس نيك مقاومت كردند . مادر آن دو پسر را كه اكنون پادشاه شده بود برادرى بود خواجه كه در اين هنگام وزارت داشت . كسى را برگماشت تا زيميسكس را زهر دهد . چون احساس مرگ كرد به سرعت به قسطنطينيه بازگرديد و در راه بمرد . ورد بن منير كه از اكابر سران لشكر بود ، به طمع پادشاهى روم افتاد و به ابو تغلب بن حمدان به هنگام رها شدنش از تعقيب عضد الدوله ، نامه نوشت و از او و مسلمانان ثغور يارى طلبيد و لشكرى ترتيب داد و آهنگ قسطنطينيه نمود . سپاه آن دو برادر به نبرد بيرون آمدند . ورد چند بار آنان را شكست داد . آن دو برادر به وحشت افتادند و ورديس پسر لئون را آزاد كردند و با سپاهى به جنگ روميان فرستادند . در اين نبردها ورد شكست خورد و به بلاد اسلام آمد و در ميافارقين فرود آمد . آنگاه برادر خود را نزد عضد الدوله فرستاد و اظهار اطاعت كرد و از او مدد خواست . در اين هنگام آن دو برادر نزد عضد الدوله پيام فرستادند و نظر او را به خود جلب كردند . عضد الدوله نيز به آنان گرايش يافت و به عامل خود در ميافارقين نوشت كه ورد و يارانش را در بند كند . عامل عضد الدوله ابو على التميمى [ 2 ] نام داشت . روزى ورد را به خانهء خود خواند تا با او در امرى گفتگو كند . چون بيامد او و پسر و برادر و جماعتى از يارانش را در بند كرد و همه را به بغداد فرستاد .

دخول بنى حسنويه در فرمان عضد الدوله و آغاز كار ايشان

حسنوية بن حسين [ 3 ] كرد برزيگانى [ 4 ] از سران كرد بود . او بر جماعتى از كردان بزريگانى كه برزينيه [ 5 ] خوانده مىشدند رياست داشت و دايىهاى او [ و غانم ] پسران احمد بر تيرهء ديگرى از برزيگان به نام كردان عيشانيه امارت داشتند . اين دو بر اطراف دينور و همدان و نهاوند و صامغان [ 6 ] و برخى نواحى آذربايجان غلبه يافتند و تا حدود شهرزور پيش رفتند . اين نواحى به مدت پنجاه سال در دست ايشان بود . هر يك از آن دو جماعتى عظيم از كردان را در فرمان داشتند . غانم در سال 356 [ 7 ] درگذشت . پس از او پسرش ابو سالم [ ديسم بن غانم بن جايش
هامش
[ ( 1 ) ] متن : شمشقيق [ ( 2 ) ] متن : ابو على الغنمى [ ( 3 ) ] متن : الحسن . [ ( 4 ) ] متن : البرز [ ( 5 ) ] متن : الذولنيه [ ( 6 ) ] متن : دامغان . [ ( 7 ) ] متن : 350 .