در خلال اين ايام ابو على بن رستم بمرد و ابن ياقوت لشكر بيرون آورد تا او را براند . مردم گيل و ديلم كه در سپاه او بودند از عماد الدوله امان خواستند . اين امر سبب شكست مظفر بن - ياقوت شد . عماد الدوله با نهصد تن سپاهى اصفهان را بگرفت .
استيلاى عماد الدوله بر ارجان و شيراز و ساير بلاد فارس
چون خبر اصفهان به مرداويج رسيد آشفته خاطر شد و به عماد الدوله نامهاى پر از تحبيب و ترهيب نوشت و از او خواست سر به فرمانش نهد و او را به سپاه در فتح بلاد و اعمال يارى دهد و خطبه به نام او بخواند . آنگاه برادرش وشمگير را با سپاهى گران بر سر او فرستاد تا عماد الدوله را براندازد زيرا يقين داشت كه آن نامه كار خود را كرده است . عماد - الدوله از آمدن وشمگير خبر يافت و پس از جمع آورى اموال بعد از دو ماه از اصفهان بيرون آمد و به سوى ارجان رفت . ابو بكر بن ياقوت حكومت آنجا را داشت ، بى آنكه جنگى كند از ارجان برفت و عماد الدوله شهر را در تصرف آورد . در ارجان كه بود مردم شيراز نامه نوشتند و او را به شهر خود خواندند . حاكم شيراز از سوى خليفه ياقوت بود . ياقوت بر مردم شيراز ستم فراوان كرده بود . عماد الدوله در رفتن درنگ كرد . مردم شيراز نامه ديگر نوشتند و او را به شتاب برانگيختند . از سوى ديگر مرداويج نزد ياقوت كس فرستاده بود كه با او صلح كند .
عماد الدوله پيش از آنكه ميان مرداويج و ياقوت صلح افتد در ماه ربيع الآخر سال 321 عازم نوبندجان شد . مقدمهء لشكر ياقوت با دو هزار مرد جنگى به مقابله بيرون آمد . در اين مصاف پسر بويه آنان را درهم شكست و به كرمان فرارى داد . آنگاه برادر خود ركن الدوله حسن را به كازرون و ديگر اعمال فرستاد . او نيز با جماعتى از لشكر ياقوت برخورد كرده بود . آنان را منهزم ساخت و خراج آن بلاد گرد آورد و نزد برادرش بازگرديد .
پس ميان مرداويج و ياقوت مراسلات صلح آغاز شد . وشمگير از سوى برادر خود نزد ياقوت آمد . عماد الدوله بيمناك شد و از نوبندجان به اصطخر رفت و از آنجا راهى بيضا گرديد و ياقوت همچنان در پى او بود . آنگاه به قنطره در راه كرمان رسيد . ياقوت پيشدستى كرد و آن پل بگرفت و مانع عبور او شد و او را به جنگ مجبور نمود . چون جنگ آغاز شد جماعتى از ياران عماد الدوله از ياقوت امان خواستند . ياقوت همه را بكشت . ديگران دل بر مرگ نهادند . ياقوت جماعت بزرگى از پيادگان را پيشاپيش صفوف لشكر بداشت اينان با شيشههاى نفط مىجنگيدند . چون نفطها را آتش زدند و پرتاب كردند باد از روبرو وزيدن گرفت و جامه و صورتهايشان را بسوخت . نفط اندازان در هم ريختند . در اين حال سپاه عماد الدوله حمله آغاز كرد و لشكر ياقوت روى به گريز نهاد . ياقوت از تپهاى فرا رفت و ياران خود را ندا داد كه باز گردند . چهار هزار سوار نزد او گرد آمدند . سپاه ديلم سرگرم تاراج بودند و به اطراف متفرق شده بودند . ياقوت حمله را آغاز كرد . عماد الدوله ياران خود را از تاراج