هيچ يك را طمع تطاول به سرزمينهاى آل سامان نبود .
سرداران ديلم براى تسخير بلاد به اطراف و نواحى پراكنده شدند و هر يك به ناحيهاى چنگ افكندند . گاه نيز با يك ديگر به منازعه مىپرداختند . علاوه بر طبرستان و جرجان ، تا بلاد رى نيز پيش تاختند . از آن ميان پسران بويه در فارس و عراق نيز به حكومت و پادشاهى رسيدند و خلفا را در بغداد مجبور و محجوب داشتند و دولتى عظيم تشكيل دادند كه باعث مباهات اسلام بر ديگر امم گرديد و ما در آتيه اخبار آن را خواهيم آورد .
اخبار ليلى بن نعمان و قتل او
ليلى بن نعمان از سرداران ديلم بود . بازماندگان اطروش در مكاتبات خود او را المؤيد لدين اللّه ، المنتصر لاولاد رسول اللّه خطاب مىكردند . او مردى كريم و دليل بود . حسن بن - القاسم داعى صغير بعد از مرگ اطروش در سال 308 او را به جرجان امارت داد . او از جرجان به دامغان لشكر برد و دامغان در تصرف آل سامان بود و يكى از موالى اين خاندان به نام قراتكين بر آن فرمان مىراند . مردم دامغان به دفاع بيرون آمدند و ليلى بن نعمان آنان را منهزم گردانيد و خلق كثيرى را بكشت و به جرجان بازگرديد . پس از بازگشتن او مردم دامغان بارويى برگرد شهر برآوردند تا از او در امان مانند . آنگاه قراتكين لشكر گرد آورد و آهنگ جرجان نمود . در ده فرسنگى شهر نبرد درگرفت . قراتكين شكست خورد و بسيارى از لشكريانش طعمهء تيغ هلاك شدند . بارس [ 1 ] غلام قراتكين امان طلبيد . ليلى بن نعمان او را به گرمى بپذيرفت و خواهر خود را به او داد .
شمار سپاهيان ليلى بن نعمان روى به فزونى نهاد ولى از جهت اموال در تنگنا بود .
ابو القاسم بن حفص [ 2 ] او را به تسخير نيشابور ترغيب كرد . حسن بن القاسم داعى صغير فرمان داد كه لشكر به خراسان برد . او لشكر به نيشابور برد و در اواخر سال 308 آنجا را بگرفت و به نام داعى صغير خطبه خواند .
امير سعيد نصر بن احمد سامانى سپاهى از بخارا به سردارى حمويه بن على به نبرد او روان داشت . ديگر از سرداران اين سپاه محمد بن عبيد اللّه البلعمى و ابو القاسم بن حفص و ابو جعفر [ 3 ] صعلوك و سيمجور [ 4 ] دواتى [ 5 ] بودند . اينان در حوالى طوس با ليلى بن نعمان مصاف دادند و لشكرش را درهم شكستند . او به آمل گريخت و در آنجا پنهان شد . بغراخان نهانگاه او را بيافت و دستگيرش كرد و خبر به حمويه بن على برد . حمويه فرمان داد كه او را بكشند ولى اصحابش را امان داد . در ماه ربيع الاول سال 309 سرش را به بغداد بردند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : فارس
[ ( 2 ) ] متن : ابو حفص بن القاسم بن حفص
[ ( 3 ) ] متن : ابو الحسن .
[ ( 4 ) ] متن : سيمجور
[ ( 5 ) ] متن : دوائى .