تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
در سال 189 كه هارون الرشيد در رى بود براى شروين پدر قارن و [ 1 ] ونداهرمز و نيز [ مرزبان ] بن جستان [ 2 ] صاحب ديلم امان نامه نوشت . اين امان نامه را حسين [ 3 ] خادم نزد آنان برد . ونداهرمز مرزبان بن جستان نزد رشيد آمدند . رشيد هر دو را اكرام كرد و به - آنان نيكى نمود . ونداهرمز از سوى شروين نيز اظهار فرمانبردارى كرد و خراج به گردن گرفت . سپس شروين از دنيا رخت بر بست و پسرش شهريار به جاى او نشست . در سال 201 [ 4 ] عبد اللّه بن خردادبه [ 5 ] كه عامل طبرستان بود لارز [ 6 ] و شيرز از بلاد ديلم را بگرفت و جبال طبرستان را فتح كرد و شهريار بن شروين را فرود آورد و مازيار پسر قارن و ونداهرمز را نزد مأمون فرستاد و ابو ليلى پادشاه ديلم را اسير كرد . در سال 210 شهريار بن شروين صاحب جبال طبرستان رخت از اين جهان بربست و پسرش شاپور به جاى او نشست . مازيار بن قارن بن ونداهرمز به جنگ او رفت . اسيرش كرد سپس به قتلش آورد و سراسر جبال مازندران از آن او شد . چندى بعد مازيار عليه المعتصم باللّه سر به شورش برداشت و مردم ديلم و آن بلاد را به بيعت خود وادار كرد و از ايشان گروگانها گرفت و خراج آن نواحى گرد آورد . پس باروهاى آمل و سارى را خراب نمود و مردم آن شهرها را به كوهستانها نقل كرد و بر حدود جرجان بارويى كشيد از طميشه تا دريا به طول سه ميل و آن را با خندقى كه در پاى آن حفر كرد استوارى بخشيد . اين بارو در مكان بارويى بود كه ساسانيان براى جلوگيرى از حركت تركان كشيده بودند . مازيار مردم جرجان را نيز به نيشابور انتقال داد . آنچه مازيار را به عصيان وا داشت تحريكات افشين از موالى المعتصم باللّه و از بزرگان دولت او بود . افشين مازيار را به طمع تصرف خراسان افكند ، زيرا با عبد اللّه بن طاهر دشمنى داشت از اين رو پى در پى براى او نامه مىنوشت و به عصيان ترغيبش مىكرد . عبد اللّه بن طاهر لشكرى به جنگ او فرستاد سردار اين لشكر عم او حسن بن الحسين [ بن مصعب ] و نيز حيان بن جبله بود . المعتصم باللّه لشكرى از پس لشكر ديگر مىفرستاد تا آنگاه كه كوهستان او را از هر سو در محاصره گرفتند . قارن بن شهريار برادرزادهء مازيار در سارى بود . سرداران عبد اللّه بن طاهر او را بفريفتند كه اگر سارى را تسليم كند او را بر همهء كوهستانهاى اجدادش سرورى خواهند داد . عبد اللّه بن طاهر نيز آن عهد نامه را مهر بر نهاد . قارن عم خود عبد اللّه بن قارن را با جماعتى از سرداران مازيار به مهمانى دعوت كرد ، چون سلاح از تن باز كردند ياران عبد اللّه بن طاهر همه در بند كشيدند و سارى را در تصرف آوردند . آنگاه كوهيار برادر مازيار
هامش
[ ( 1 ) ] متن : رندا هرمز [ ( 2 ) ] متن : بارخشان [ ( 3 ) ] متن : حسن [ ( 4 ) ] متن : 81 . [ ( 5 ) ] متن : عبد اللّه بن ابى خرداذبه [ ( 6 ) ] متن : بلاد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 604 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى