تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
عازم هرات گرديد . لشكر او در اين هنگام هرات را در محاصره داشت . وزير را گفتند كه اينك خوارزمشاه آمده است گفته بودى كه شهر را به او تسليم خواهى كرد ، اينك به وعدهء خويش عمل نماى . وزير باز هم از تسليم شهر سر برتافت . [ جماعتى از مردم شهر كه از تنگى معيشت به جان آمده بودند با رأى وزير به مخالفت برخاستند ] وزير فرمان داد آنان را دستگير كنند و اين امر سبب آشوب شد . خوارزمشاه از ماجرا خبر يافت ، به جانب بارو راند و دو برج را ويران نمود و به شهر داخل شد . شهر را بگرفت و وزير را بكشت و يكى را از سوى خود بر هرات امارت داد . اين واقعه در سال 605 اتفاق افتاد . خوارزمشاه پس از فرونشاندن آتش اين فتنه بار ديگر به نبرد ختا رفت .

كشته شدن غياث الدين محمود

چون خوارزمشاه هرات را در تصرف آورد ، دايى خود امير ملك را بر آن امارت داد و فرمان داد كه به فيروز كوه رود و فرمانرواى فيروز كوه غياث الدين محمود بن غياث الدين غورى را اسير كند . همچنين على شاه برادرش را كه به غياث الدين پناهنده شده دستگير نمايد . امير ملك به فيروز كوه لشكر برد . غياث الدين محمود امان خواست ، امانش داد . چون او و على شاه از شهر بيرون آمدند ، امير ملك هر دو را بگرفت و بكشت . آنگاه در سال 605 به فيروز كوه داخل شد . و سراسر خراسان در تصرف خوارزمشاه در آمد

استيلاى خوارزمشاه بر غزنه و اعمال آن

چون خوارزمشاه بر سراسر خراسان مستولى شد و باميان و ديگر جايها را در تصرف آورد ، نزد تاج الدين يلدوز صاحب غزنه كس فرستاد كه خطبه و سكه به نام او كند تا غزنه را به صلح به او واگذارد . يلدوز با دولتمردان خود به مشاورت نشست در آن ميان قتلغ تكين [ 1 ] يكى از موالى شهاب الدين كه نايب يلدوز در غزنه بود اشارت كرد كه سر به فرمان فرود آرد . رسول را با پاسخ قبول بازگردانيد و به نام او خطبه خواند . يلدوز به شكار بيرون رفت . قتلغ تكين در نهان نزد خوارزمشاه كس فرستاد و گفت كسى را بفرستد تا قلعه را به او تسليم نمايد . خوارزمشاه خود بيامد و غزنه را تصرف نمود . چون يلدوز اين خبر بشنيد به لهاور گريخت . سپس خوارزمشاه قتلغ تكين را احضار كرد و پس از آنكه اموال بسيارى از او بستد به قتلش آورد و پسر خود جلال الدين را بر غزنه امارت داد و به ديار خود بازگرديد . اين واقعه در سال 613 اتفاق افتاد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قطلوكين .