تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
چون خوارزمشاه از اين امور بپرداخت عازم طالقان شد . سونج از سوى غياث الدين محمود در طالقان فرمان مىراند . كس فرستاد و نخست باب ملاطفت گشود . و چون سونج لجاجت به خرج داد لشكر به جنگ او فرستاد . چون دو سپاه روبرو شدند ، سونج از اسب فرود آمد و از سلطان خواست كه بر او ببخشايد . سلطان او را بدين كار ملامت كرد و اموالى را كه در طالقان بود در ضبط آورد و يكى از ياران خود را بدانجا گماشت و به قلاع كالوين [ 1 ] و بيوار [ 2 ] روان گرديد . حسام الدين على بن ابى على صاحب كالوين به نبرد بيرون آمد [ خوارزمشاه از او خواست كه قلاع را تسليم كند . گفت اين قلعه‌ها در دست او امانتند و جز به صاحبش تسليم نخواهد كرد . خوارزمشاه او را بستود و سونج را بار ديگر ملامت كرد ] و راهى هرات شد و در بيرون شهر فرود آمد . ابن خرميل در فرمان او بود . بنابر اين نگذاشت سپاه خوارزمشاه به مردم هرات آسيبى برساند . در اين احوال رسول غياث الدين محمود با هداياى بسيار برسيد . در ماه صفر ابن خرميل به اسفزار [ 3 ] رفت . صاحب اسفزار نزد غياث الدين رفته بود ، ابن خرميل شهر را محاصره كرد تا امان خواستند و او شهر را در تصرف گرفت . آنگاه نزد صاحب سيستان كس فرستاد و از وى خواست به فرمان آيد و خطبه به نام خوارزمشاه كند . او نيز بپذيرفت و حال آنكه غياث الدين پيش از اين او را به فرمان خود خوانده بود و او سر بر تافته بود . بدان هنگام كه خوارزمشاه در هرات بود قاضى صاعد بن فضل كه ابن خرميل او را از هرات رانده بود و او نزد شهاب الدين رفته بود به هرات بازگشت و از نزد ابن خرميل به نزد خوارزمشاه رفت . ابن خرميل دست به سعايت زد تا خوارزمشاه او را در دژ زوزن حبس كرد و مسند قضاى هرات را به صفى ابو بكر بن محمد سرخسى داد .

خبر غياث الدين محمود با يلدوز و آيبك غلام پدرش

چون يلدوز غزنه را تصرف كرد و علاء الدين و برادرش جلال الدين را اسير نمود ، غياث الدين به او نامه نوشت و فرمان داد كه به نام او خطبه بخواند . يلدوز مماطله مىكرد . عاقبت خطيب را فرمان داد كه به نام او ( يعنى يلدوز ) خطبه بخواند و براى شهاب الدين نيز رحمت و مغفرت بخواهد . چون يلدوز چنين كرد ، مردم و بخصوص تركان ناخشنود شدند . آنگاه يلدوز نزد غياث الدين كس فرستاد و از او خواست كه از بندگى آزادش كند [ تا به نام او خطبه بخواند ] . غياث الدين پس از آنكه مدتى درنگ و انكار كرد خواسته او را اجابت نمود و قصدش آن بود كه با خوارزمشاه مصالحه كند و از او براى سركوبى يلدوز يارى جويد . غياث
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كاكوين [ ( 2 ) ] متن : سوار [ ( 3 ) ] متن : اسفراين .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 598 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى