تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
الدين همچنين قطب الدين آيبك غلام شهاب الدين و نايب او را در بلاد هند ، از بندگى آزاد نمود و براى هر يك هدايايى فرستاد . [ از جمله براى هر يك هزار قبا و هزار قلنسوه و كمربندهاى زر و شمشير و دو چتر و صد اسب ] . يلدوز چتر را بازپس فرستاد [ و گفت ما بندگان و مملوكانيم و چتر برازندهء كسانى است كه شايان آن باشند ] . يلدوز همچنان چرب‌زبانى مىكرد و آيبك فرمانبردارى . غياث الدين همواره بر آن قصد بود كه يلدوز را برافكند . خوارزمشاه بدان شرط كه ابن خرميل صاحب هرات به فرمان او بازگردد و غنايم به سه قسمت شود ، ثلثى از آن او و ثلثى از آن لشكر و ثلثى از آن غياث - الدين ، لشكر روان داشت . چون خبر به يلدوز رسيد نخست به تكيناباد [ 1 ] لشكر برد و آنجا را در تصرف كرد سپس به بست راند و بست و اعمال آن را بگرفت و در آن دو شهر نام غياث الدين را از خطبه بينداخت . همچنين نزد صاحب سيستان و ابن خرميل هم رسولان فرستاد كه نام خوارزمشاه از خطبه بيفكنند و هر دو را سخت تهديد كرد . يلدوز ، جلال الدين صاحب باميان را از اسارت آزاد نمود و با پنج هزار سوار با اى دكز ، مملوك شهاب الدين ، به باميان فرستاد تا جلال الدين را بر تخت فرمانروايى باميان مستقر سازند و پسر عمش را عزل كنند . يلدوز دختر خود را نيز به او داد . چون بيامدند [ اى دكز جلال الدين را از اينكه خلعت يلدوز بر تن كرده سرزنش نمود ] و از او خواست كه به غزنه بازگردد و گفتش كه تركان همه متفق شده‌اند كه به خلاف يلدوز قيام كنند ولى جلال الدين اين پيشنهاد را نپذيرفت و اىدكز نيز از او جدا شد و بر سر اقطاع خود به كابل بازگرديد . چون اىدكز به كابل رفت ، رسول قطب الدين آيبك نزد يلدوز آمد و او را به سبب عصيانش بر غياث الدين سرزنش كرد و از وى خواست كه خطبه به نام غياث الدين كند . همچنين رسول آيبك با هدايا و تحف نزد غياث الدين آمد و اشارت كرد تا به پايان آمدن ماجراى غزنه به خواستهاى خوارزمشاه گردن نهد . [ اى دكز ] نيز به آيبك نامه نوشت و او را از عصيان يلدوز آگاه ساخت و اجازت خواست كه به غزنه لشكر برد و با او بجنگد . آيبك نيز اجازت داد و اى دكز در ماه رجب سال 603 به غزنه لشكر برد و با او بجنگد . آيبك نيز اجازت داد و اى دكز در ماه رجب سال 603 به غزنه وارد شد و به نام غياث الدين خطبه خواند . ولى قلعه را به او تسليم نكردند . اى دكز شهر را تاراج كرد . اين خبر به يلدوز رسيد كه اىدكز به غزنه وارد شده و آيبك را با او مكاتبه است . يلدوز در عزم خود سست شد و در تكيناباد نام خود از خطبه بينداخت و به نام غياث الدين خطبه خواند . سپس به سوى غزنه در حركت آمد . اى دكز نيز از غزنه به بلاد غور رفت و در تمران [ 2 ] اقامت گزيد و خبر به غياث الدين داد و اموال نزد او فرستاد . غياث الدين نيز برايش خلعت فرستاد و از بندگى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بكتاباد [ ( 2 ) ] متن : تمواز .