تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
الدين آهنگ آن داشت كه خود به تن خويش آيد ولى چون از حركت علاء الدين صاحب باميان آگاه گرديد از حركت باز ماند ، و همچنان بماند تا بنگرد كه كار او با يلدوز به كجا مىرسد . خوارزمشاه چون از كشته شدن شهاب الدين خبر يافت اسيران غورى را كه نزد او بودند آزاد نمود و همه را خلعت داد و دلجويى نمود . آنگاه برادر خود على شاه را با سپاهى به بلخ فرستاد . عمر بن حسين غورى امير بلخ به دفاع بيرون آمد و او را در چهار فرسنگى شهر فرود آورد . خوارزمشاه در پايان سال 602 خود به يارى او آمد و بلخ را در محاصره گرفت . فرمانرواى بلخ چشم به راه يارى فرزندان بهاء الدين صاحب باميان بود ولى آنان نيز سرگرم حوادث غزنه بودند . خوارزمشاه چهل روز شهر را محاصره كرد . محمد بن على بن بشير نيز با او بود . خوارزمشاه محمد بن على بن بشير را با اسيران غورى آزاد كرده و اقطاع داده بود . اينك او را نزد عمر بن حسين صاحب بلخ فرستاد و او را به اطاعت خواند ولى عمر بن حسين سرباز زد . خوارزمشاه آهنگ هرات نمود . در اين احوال از آنچه ميان يلدوز و علاء الدين و جلال الدين اتفاق افتاده بود آگاه شد و شنيد كه يلدوز آن دو را اسير كرده است . پس بار ديگر محمد بن على بن بشير را نزد عمر بن حسين صاحب بلخ فرستاد و او را به فرمانبردارى خويش خواند و آنقدر پاى فشرد تا عاقبت بپذيرفت و به نام او خطبه خواند و از شهر بيرون آمده به خدمت خوارزمشاه رسيد . خوارزمشاه او را خلعت پوشانيد و به شهر بازگردانيد . اين واقعه در ماه ربيع الاول سال 603 بود . خوارزمشاه از بلخ به كرزبان [ 1 ] رفت تا آنجا را به محاصره آرد . على بن ابى على در آنجا بود . ميان او و خوارزمشاه كشمكش درگرفت . خوارزمشاه از آنجا بازگشت و كرزبان را به ابن خرميل واگذاشت . آنگاه عمر بن حسين غورى صاحب بلخ را فراخواند و او را در بند كشيد و به خوارزم فرستاد و خود به بلخ لشكر راند و بلخ را بگرفت و جعفر ترك را بر آن حكومت داد و خود به خوارزم بازگرديد .

استيلاى علاء الدين بار ديگر بر غزنه سپس باز پس گرفتن يلدوز غزنه را از دست او

از استيلاى يلدوز بر غزنه و اخراج او علاء الدين و جلال الدين پسران بهاء الدين سام را از آن شهر به باميان ، سخن گفتيم . يلدوز دو ماه در باميان درنگ كرد . بسيارى از سپاهيان به رئيس خود علاء الدين پيوستند . يلدوز در غزنه همچنان به نام هيچ كس خطبه نمىخواند و قصد آن داشت كه خود زمام امور را به دست گيرد . و عذر مىآورد كه منتظر است تا رسولى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : جورقان .