غياث الدين محمود را جاسوسانش از واقعه آگاه كردند و او آهنگ حركت به هرات نمود .
ابن خرميل با قاضى و ابن زياد مشورت كرد ، ابن زياد اشارت به فرمانبردارى از غياث الدين محمود نمود . [ ابن خرميل گفت : از جان خود مىترسم . تو برو و از او براى من پيمان بگير .
و قصدش آن بود كه او را از خود دور كند . ابن زياد نزد غياث الدين محمود آمد . ] و او را از مكر ابن خرميل و مراودهاش با خوارزمشاه خبر داد و او را به آهنگ هرات ترغيب نمود .
[ بعضى از امرا با اين رأى مخالفت ورزيدند و گفتند حجت را بر او تمام كن و فرمان امارت هرات را به نام او بنويس ] او چنين كرد و آن فرمان با ابن زياد بفرستاد .
آنگاه غياث الدين محمود ، صاحب طالقان و صاحب مرو را به خدمت فرا خواند . آنان در پاسخ درنگ ورزيدند . مردم مرو به فرمانرواى خود گفتند اگر شهر را به غياث الدين محمود تسليم نكنى و به خدمت او نروى در بندت مىكشيم و به او تسليم مىنماييم . او نيز به ناچار به فيروز كوه آمد . غياث الدين خلعتش بخشيد و اقطاعش داد ولى طالقان را به سونج معروف به ميرشكار كه غلام پدرش بود ارزانى داشت .
استيلاى خوارزمشاه بر غوريان در خراسان
حسين بن خرميل نايب غوريان در هرات - چنان كه آورديم - سر به عصيان برداشت و در نهان با خوارزمشاه رابطه برقرار كرد و از او لشكر خواست . نيز گفتيم كه حسين بن خرميل ، ابن زياد را نزد غياث الدين فرستاد تا از او پيمان گيرد و خود منتظر جواب ماند . ابن زياد از نزد غياث الدين با علم و خلعت بيامد ولى هيچ يك از اين دلجوييها او را از كيدى كه مىانديشيد منصرف ننمود . در اين حال لشكر خوارزم برسيد . ابن خرميل به استقبال بيرون آمد و به اكرامشان كوشيد . ولى خبر يافت كه خوارزمشاه خود از پى آمده است و در چهار فرسخى بلخ است . ابن خرميل از كردهء خود پشيمان شد و لشكرى را كه خواسته بود به نزد او بازگردانيد .
چون غياث الدين محمود از آمدن لشكر خوارزم آگاه شد ، ابن خرميل را بخواند و اموالش را بگرفت و يارانش را به خوارى افكند و اقطاعاتشان را بستد . مردم هرات آهنگ دستگيرى او را داشتند . قاضى و ابن زياد ماجرا به غياث الدين بنوشتند . ابن خرميل از اين امور خبر يافت بر جان خود بترسيد و چنان نمود كه به اطاعت غياث الدين درآمده و براى او نامه نوشته است . ولى قاصد را در نهان گفت كه راه كج كند و به سوى خوارزمشاه رود و چون به او رسد از او بخواهد كه لشكر به هرات آورد . او نيز چنان كرد و لشكر خوارزمشاه را باز گردانيد . اين لشكر چهار روز بعد از حركت قاصد به هرات رسيد . ابن خرميل به استقبال رفت و آنان را بر دروازهها بداشت و ابن زياد را بگرفت و چشمانش را كور كرد و قاضى را نيز از شهر بيرون راند . قاضى در فيروز كوه به نزد غياث الدين محمود رفت و ماجرا بازگفت - غياث