با ختا برانگيخت و بخارا را از ايشان بستد ، و ما در اخبار ايشان خواهيم آورد .
استيلاى غور بر خوارزمشاه در خراسان
علاء الدين تكش صاحب خوارزم بمرد . او در زمان حيات خويش بعضى بلاد خراسان و رى و جبال را تصرف كرده بود . پس از او قطب الدين محمد پسرش به جايش نشست .
او را نيز به لقب پدرش علاء الدين مىخواندند .
محمد خوارزمشاه برادر خود [ تاج الدين ] على شاه را امارت خراسان داد و نيشابور را به او اقطاع داد . هندوخان ، پسر برادرشان [ ناصر الدين ] ملكشاه ، از عمش بيمناك شد و به مرو رفت و در آنجا به گرد آورى سپاه پرداخت . عمش قطب الدين محمد به سردارى جقر [ 1 ] ترك لشكرى به جنگ هندوخان فرستاد . هندوخان بگريخت و به غياث الدين غورى پيوست و از او عليه عم خود يارى طلبيد . غياث الدين نيز او را گرامى داشت ، و وعدهء يارى داد .
جقر به مرو داخل شد و مادر هندوخان و فرزندانش را كه در مرو بودند با اكرام تمام به خوارزم فرستاد .
غياث الدين غورى نزد صاحب طالقان محمد بن جربك [ 2 ] كس فرستاد و از او خواست كه جقر بك را مورد تهديد قرار دهد . او نيز از طالقان در حركت آمد و بر مرو الرود [ و پنج ده ] مستولى شد و رسولى نزد جقر فرستاد و از او خواست كه در مرو به نام غياث الدين خطبه بخواند يا از آنجا برود . جقر به ظاهر جوابى ناخوش داد ولى در نهان از غياث الدين امان خواست .
چون غياث الدين چنان ديد هواى تصرف آن بلاد در سرش قوت گرفت و به برادر خود شهاب الدين نوشت كه وقت آن است كه آهنگ خراسان كند و او نيز در اواسط سال 596 با سپاه خود از غزنه بيامد . چون به طالقان رسيد ، نامهء جقر نگهبان مرو به شهاب الدين رسيد .
در آن نامه خبر داده بود كه سر به فرمان او دارد . شهاب الدين با لشكر خود آهنگ مرو كرد .
چون به شهر نزديك شد جقر با سپاه خود به مقابله بيرون آمد ، شهاب الدين او را شكست داد و با فيل تا نزديكى با رو پيش رفت . جقر و مردم شهر امان خواستند و جقر تسليم او شد .
شهاب الدين مرو را بگرفت و فتحنامه به برادر نوشت . غياث الدين نيز به مرو آمد و جقر را اكرام كرده به هرات فرستاد و مرو را به هندوخان پسر ملكشاه كه از او يارى طلبيده بود تسليم نمود و او را سفارش كرد كه با مردم به نيكى رفتار كند .
غياث الدين پس از تصرف مرو به سرخس راند و سه روز شهر را در محاصره گرفت . عاقبت امان طلبيدند و تسليم شدند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : جنقر
[ ( 2 ) ] متن : خربك .