استيلاى غوريان بر بلخ و نبرد آنان با ختا در خراسان
ختابيان بر شهر بلخ غلبه يافته بودند . فرمانرواى بلخ مردى ترك بود به نام ازيه [ 1 ] ، كه هر سال خراج مقرر را براى آنان به ما وراء النهر مىفرستاد . ازيه به سال 594 بمرد .
بهاء الدين سام بن محمد بن مسعود كه از جانب دايى خود غياث الدين غورى حكومت باميان را داشت به بلخ آمد و مالى را كه به ختا فرستاده مىشد قطع كرد و به نام غياث الدين غورى خطبه خواند و بلخ از آن پس كه مدتى در تصرف كافران بود در زمرهء بلاد اسلام در آمد . ختابيان از اين خبر به هم برآمدند و آهنگ كشمكش با غوريان نمودند . قضا را در اين احوال علاء الدين تكش صاحب خوارزم نزد آنان رسولانى فرستاده بود و آنان را به تصرف بلاد غياث الدين غورى بر مىانگيخت . سبب اين امر آن بود كه علاء الدين تكش رى و همدان و اصفهان و ما بين آنها را گرفته بود و اكنون متعرض سپاهيان خليفه شده بود و از خليفه مىخواست كه به جاى پادشاهان سلجوقى به نام او خطبه بخوانند . خليفه نيز از او به غياث الدين غورى شكايت كرده بود .
غياث الدين نزد علاء الدين تكش نامه فرستاد و اعمال او را تقبيح كرد و او را از آهنگ عراق منع كرد . و تهديدهاى سخت نمود كه اگر پاى از گليم خود درازتر كند لشكر بر سر او آرد و كشورش را تسخير كند . علاء الدين از اين تهديد به خشم آمد و نزد ملك ختا كس فرستاد و او را به تصرف بلاد غياث الدين ترغيب كرد او نيز لشكرى گران با چند تن از سران سپاهش گسيل داشت . اين لشكر از جيحون بگذشت و به سوى بلاد غور در حركت آمد .
علاء الدين تكش خود به محاصرهء طوس رفت زيرا غياث الدين به سبب بيمارى نقرس از حركت عاجز بود . خوارزميان در طوس و حوالى آن هر چه توانستند آشوب و اغتشاش بر پا كردند . از ديگر سو ختابيان بهاء الدين را در محاصره افكندند و جنگ شدت گرفت و مسلمانان نيك پاى فشردند . از سوى غياث الدين نيز بر ايشان مدد رسيد و به يكباره حمله كردند ، ختابيان منهزم شده به جانب جيحون گريختند و شمار كثيرى از ايشان - قريب به دوازده هزار تن - در آب غرق شدند . اين حادثه بر ختابيان گران آمد .
پادشاه ختا نزد علاء الدين تكش كس فرستاد و گناهان را به گردن او افكند و ديهء سپاهيانش را كه در اين نبرد از ميان رفته بودند ، طلب نمود و از او خواست كه به حضور آيد . علاء الدين نيز از اين امر به غياث الدين شكايت برد . غياث الدين جوابى ملامت آميز داد و او را كه بر خليفه عصيان كرده بود ملامت نمود . اين حوادث علاء الدين را به نبرد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ازبه .