تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
را تسليم او كرد .

خلع سلطان مسعود و كشتن او و پادشاهى برادرش محمد

چون سلطان مسعود پسر خود مودود را براى راندن سلجوقيان به خراسان فرستاد ، خود پس از هفت روز در ماه ربيع الاول سال 432 عازم هند شد ، آنسان كه عادت پدرش بود كه در زمستانها به هند لشكر مىكشيد . سلطان مىخواست هنديان را به جنگ با سلجوقيان بسيج كند . برادرش محمد كه چشمان او را ميل كشيده بود نيز همراهش بود . دولتمردان از اعمال او ملول شده بودند ، از اين رو براى خلع او و سلطنت برادرش محمد به گفتگو نشستند و بر آن تصميم گرفتند . چون به نهر سيحون رسيدند ، بخشى از خزاين را از آب گذراندند . انوشتكين بلخى با جماعتى از غلامان سرايى واپس راندند و باقى خزاين را تاراج كردند و با محمد بن محمود كه نابينا بود بيعت كردند . اين واقعه در نيمهء ماه ربيع الآخر همان سال واقع شد . با اين حادثه لشكر پراكنده شد و نبردى عظيم درگرفت . سلطان مسعود بگريخت ، او را در رباطى كه در آن حوالى بود محاصره كردند ، عاقبت امانش دادند و از آن رباط بيرونش آوردند . برادرش مخيرش كرده بود كه براى زيستن خود جايى انتخاب كند . او قلعهء گيرى [ 1 ] را برگزيد . محمد او را به آن قلعه فرستاد و در اكرام او مبالغه كرد . محمد سپاهيان را به غزنه آورد و امور دولت خود را به پسرش احمد سپرد . اين احمد مردى سفيه بود و قصد قتل عم خود مسعود را در سر داشت . در اين باب با [ پسر عم خود ] يوسف بن سبكتكين ، و [ پسر ] على خويشاوند مشورت كرد ، هر دو موافقت خويش اعلام داشتند و او را بدين كار تحريض كردند . احمد از پدر خود خواست كه انگشترىاش را به او دهد تا يكى از خزاين را مهر برنهد . آنگاه [ آن مهر برگرفت و با خادمان خود به آن قلعه رفت و انگشترى پدر نشان داد و گفت پيامى دارد كه بايد با مسعود بگزارد . بدين حيلت به قلعه در آمد و عم خود مسعود را بكشت ] [ 2 ] . [ چون مسعود كشته شد ، محمد به پسر برادر خود مودود ] كه در خراسان بود نوشت كه پدرت را پسران ينالتكين به قصاص قتل پدرشان احمد ينالتكين كشته‌اند . مودود نيز نامه نوشت و او را تهديد به انتقام نمود . چندى بعد لشكريان عليه محمد بن محمود شورش كردند و دست تطاول بر رعايا گشودند و آنان را تاراج كردند و شهرها ويران شد و مردم مجبور به فرار و مهاجرت شدند . سلطان مسعود پادشاهى دلير و بخشنده بود ، با فضلى بسيار و خطى خوش ، علما را
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كيدى [ ( 2 ) ] ميان دو قلاب را از ابن اثير افزوده‌ايم تا مطلب تمام شود . حوادث سال 432 .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 552 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى