تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
خسته و ملول شده بودند . يك روز به منزلى فرود آمده بودند كه آب اندك داشت . سپاهيان بر سر آب به نزاع پرداختند . زيرا غلامان خاصه مىخواستند آن آب اندك را براى شاه و حواشى و ملازمانش برند و عامهء سپاهيان را از آن محروم دارند ، اين كشمكش به مجادله و قتال انجاميد . داود كه در نزديكى لشكر سلطان حركت مىكرد و هر بار دستبردى مىزد ، از اين آشوب خبر يافت ، خود و يارانش بر اسب نشستند و بر لشكرگاه سلطان زدند . سپاهيان كه اين حال بديدند همه رو به گريز نهادند . تنها سلطان و وزيرش ثابت بر جاى خويش ايستاده بودند و سپاهيان را به پايدارى تحريض مىكردند ولى هيچكس به آنان گوش نمىداد . عاقبت آن دو نيز با معدودى كه باقى مانده بودند رو به گريز نهادند . داود سپاه سلطان را تعقيب كرد و گروه كثيرى از آنان را بكشت . سپس به لشكرگاه خود بازگشت ، سپاهيانش لشكرگاه سلطان را به غنيمت گرفته بودند . داود غنايم را ميان لشكريانش تقسيم كرد و خود بر تخت سلطان مسعود قرار گرفت . داود سه شب و سه روز ديگر در آنجا درنگ كرد ، مبادا سلطان مسعود باز گردد . سلطان خود را به غزنه رسانيد و در شوال سال 431 به شهر در آمد . نخست سباشى و چند تن ديگر از امرا را دستگير كرد . طغرلبك به نيشابور رفت و در اواخر سال 431 آنجا را تصرف كرد و سپاهيانش مردم را غارت كردند و آشوبى عظيم برپاى نمودند . بسيارى را كشتند و اموال مردم را به غارت بردند و به زنان تجاوز كردند . همهء اين كارها براى آن بود كه رعب طغرلبك در دلها قرار گيرد . و چنين شد و مردم از هر مقاومت و مخالفتى دست برداشتند . سلجوقيان يك يك آن بلاد را تصرف كردند . بيغو به هرات رفت و آنجا را تصرف نمود و داود عازم بلخ شد . حاجب التونتاق [ 1 ] از سوى سلطان مسعود در بلخ بود . داود رسولانى نزد او فرستاد و او را به اطاعت خواند . التونتاق رسولان بيغو را حبس كرد . داود لشكر به بلخ آورد و آن را در محاصره گرفت . سلطان مسعود لشكرى عظيم به يارى التونتاق فرستاد . التونتاق سلجوقيان را از آن بلاد براند . آنگاه گروههايى از آن سپاه به رخج رفت و در آنجا نيز هر كه را از سلجوقيان بود بيرون راندند و بسيارى از ايشان را كشتند و گروهى بر سر داود به سوى هرات رفتند و با او نبرد كردند و از هرات براندندش . سلطان پسر خود مودود را به نبرد بلخ فرستاد و وزير خود ابو نصر احمد بن محمد بن عبد الصمد را با او همراه كرد . مودود در سال 432 از غزنه در حركت آمد . چون نزديك بلخ كه در محاصرهء داود بود رسيد ، داود بر طلايهء لشكر او زد و منهزمش ساخت . چون مودود چنان ديد از اقدام باز ايستاد . التونتاق كه از ماجرا خبر يافت سر به اطاعت داود نهاد و خود
هامش
[ ( 1 ) ] متن : التونتاش .