تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
سلطان در آغاز راه به افغانها رسيد . آنان جماعتى از كفار هند بودند كه بر فراز كوهها جاى داشتند و به راهزنى مىپرداختند . سلطان لشكر به بلاد ايشان برد و آن سرزمين در زير پى بسپرد و از گنگ بگذشت [ در آن هنگام خبر آوردند كه يكى از پادشاهان هند به نام بروجيبال [ 1 ] و يارانش قصد آن دارند كه به بيدا پيوندند . سلطان قطع مراحل كرد تا به بروجيبال و يارانش رسيد ] ميان سلطان و هندوان دره‌اى عميق بود . با آنكه گذر از آن دره بس دشوار بود او و يارانش از آن بگذشتند و بروجيبال را منهزم ساختند و بسيارى از آنان را به اسارت گرفتند . او خود در حالى كه زخم برداشته بود ، بگريخت . سپس از سلطان امان خواست . سلطان امانش نداد مگر آنكه اسلام آورد . بروجيبال برفت كه به بيدا پيوندد . در راه يكى از هندوان به غدر او را بكشت . چون ديگر پادشاهان هند اين حال بديدند همه باج و ساو پذيرفتند و سر به اطاعت نهادند . سلطان پس از اين نبرد روى به شهر بارى نهاد اين شهر يكى از شهرهاى استوار هند بود . سلطان شهر را خالى يافت ، فرمان داد تا آن را ويران كنند و ده قلعه كه مجاور آن بود نيز با خاك يكسان نمود و از مردم آن قلعه‌ها خلق بسيارى را به قتل آورد ، پس از پى بيدا رفت . او در مكانى بود كه همهء اطرافش را آب فرا گرفته بود . پنجاه و شش هزار سوار و هشتاد هزار پياده و هفتصد و پنجاه فيل داشت . در آن روز همه نبرد بود تا شب در رسيد و دو سپاه دست از جنگ بداشتند . در دل شب بيدا از آنجا برفت و اموال و خزاين خود بگذاشت ، همه را مسلمانان به غنيمت گرفتند و از پى ايشان برفتند . همه جا باتلاقها و بيشه‌ها بود ، بسيارى را كشتند و اسير كردند ولى بيدا جان به در برد و سلطان پيروزمند به غزنه باز گرديد .

فتح سومنات

هند رابتى بود كه آن را سومنات مىگفتند و آن بزرگترين بتان ايشان بود در حصنى حصين بر ساحل دريا بدان سان كه امواج به آن مىرسيد . خانه‌اى را كه اين بت در آن جاى داشت پنجاه و شش ستون بود از چوب ساج گرفته در سرب . بت از سنگى بود به بلندى پنج ذراع كه دو ذراع آن در زمين فرو رفته بود . اين بت را صورت مشخصى نبود . خانه تاريك بود و با قنديلهايى از گوهرهاى گرانبها روشن مىشد . در نزديكى آن زنجيرى بود به وزن ده من پيوسته به زنگى كه در ساعاتى معين از شب آن را به صدا در مىآوردند و برهمنان عابد براى انجام مراسم عبادت بر مىخاستند . نيز در آن بتكده خزانه‌اى بود كه شمار بسيارى از بتان زرين و سيمين در آنجا بود . بتكده را پرده‌اى بود آويخته گوهر نشان و زربفت كه بهاى آن از بيست هزار هزار دينار افزون مىآمد . هندوان هر شب كه ماه مىگرفت به زيارت مىآمدند
هامش
[ ( 1 ) ] متن : جيبال .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 536 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى