تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
در اين احوال خبر مرگ مأمون بن محمد ، فرمانرواى جرجانيه و خوارزم نيز برسيد . سپهسالارش در حق او غدر كرده بود و در يك مهمانى كه براى او ترتيب داده به قتلش آورده بود . و از پى آنها خبر درگذشت امير نوح بن منصور برسيد . او در نيمهء رجب سال 387 ديده از جهان فرو بست .

مرگ سبكتكين و امارت پسرش اسماعيل

چون سبكتكين از كار ايلك خان بپرداخت ، به بلخ بازگرديد ، اندكى در آنجا درنگ كرد سپس بيمار شد و به زودى به غزنه بازگرديد . ولى در راه در ماه شعبان سال 387 پس از بيست سال فرمانروايى در غزنه و خراسان بمرد . او را در غزنه به خاك سپردند . سبكتكين مردى عادل و نيكخواه بود و به عهدها و پيمانهايى كه مىبست وفادار . بسيار جهاد مىكرد . چون بمرد سپاهيان بر حسب وصيت او با اسماعيل بيعت كردند . اسماعيل به سال كمتر از محمود بود . چون به پادشاهى رسيد بر همگان باب عطا بگشود .

استيلاى محمود بن سبكتكين بر ملك پدر و پيروز شدن او بر برادرش اسماعيل

چون اسماعيل به جاى پدر نشست ، سپاهيان ناتوانش يافتند و سر به فرمانش نياوردند ، و همواره از او خواستار اموال و عطايا بودند تا همهء خزاين پدر به پايان رسيد . برادرش محمود كه در نيشابور بود كس فرستاد [ و از او خواست غزنين را به او واگذارد تا او در عوض بلخ و سپهسالارى خراسان به دو دهد ] اسماعيل از اين امر امتناع ورزيد . ابو الحارث [ 1 ] والى جوزجان پاى در ميان نهاد تا ميان دو برادر را اصلاح كند ولى اسماعيل از آنچه بود فرود نيامد . محمود به قصد ديدار او راهى غزنين شد و به هرات رفت . عمش بغراجق در هرات به او پيوست و از آنجا راهى بست شدند . برادرش نصر نيز كه در بست بود به او گرويد و همگان عزم غزنين كردند . اميرانى كه با اسماعيل بودند نيز به محمود نامه نوشتند و وعدهء فرمانبردارىاش دادند و به غزنين فرا خواندندش . محمود به شتاب روانهء غزنين شد . اسماعيل در خارج شهر غزنين با او روبرو گرديد و ميان دو لشكر جنگى سخت درگرفت . اسماعيل منهزم شده به دژ غزنين گريخت و محمود بر غزنين مستولى شد و برادر را محاصره كرد تا امانش داد و او فرود آمد . محمود گرامىاش داشت و او را در پادشاهى با خود شريك گردانيد . اين واقعه هفت ماه پس از حكومت اسماعيل بود . از اين پس همهء ممالك محمود را مسلم شد و به سلطان ملقب گرديد و پيش از اين
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو الحرب .