ابن حزم گويد كه اينان در مغرب فراوانند و آنان را ممالكى در تحت تصرف است . ولى همهء اينان از ميان رفتهاند و از ايشان در سرزمين مغرب فرمانروايى در نواحى بجايه بر جاى نمانده است . فرزندان حمزه را جوهر به قيروان برد . بقايايى از آنان در جبال و اطراف در نزد بربرها شناخته آمدهاند . و اللّه وارث الارض و من عليها .
خبر از صاحب الزنج و سرگذشت او و پايان يافتن دعوت او
اين دعوت از آغاز پر از حوادث بود . چنان كه هرگز صاحب دعوت را ميسر نشد كه دولتى تشكيل دهد . قضيه از اين قرار بود كه داعيان علوى از زمان معتصم همواره از زيديان بودند - چنان كه شرح داديم - يكى از داعيان بزرگ ايشان على بن محمد بن احمد بن على بن عيسى بن زيد الشهيد بود . چون دعوت آشكار كرد و كشته شد ، پسر عمش على بن محمد بن الحسن بن على بن عيسى بگريخت و پنهان زيست . اين صاحب الزنج در سال 255 در ايام مهدى عباسى مدعى شد كه خود هموست . چون بصره را در تصرف آورد ، آنكه پنهان شده بود آشكار گرديد و صاحب الزنج با او روبرو شد و دانست كه زنده است و مردم مىشناسندش ، از دعوى اين نسب باز گشت و خود را از فرزندان يحيى - بن زيد كه در جوزجان كشته شده بود بر شمرد . مسعودى نسب او را به طاهر بن - الحسين بن على مىرساند و گويد كه او على بن محمد بن جعفر بن الحسين بن طاهر است .
و اين امر سبب اين مشكل مىشود كه حسين فرزند فاطمه دخت رسول خدا ( ص ) را بازماندگانى جز از سوى زين العابدين نبود . ابن حزم و ديگران نيز اين روايت را آوردهاند .
هر گاه مرادشان از طاهر ، طاهر بن يحيى المحدث بن الحسن بن عبيد اللّه بن الحسن الاصغر فرزند زين العابدين باشد ، اين سلسله نسب به دراز كشد . و چنان شود كه با دوازده پدر به حسين پسر فاطمه دخت رسول خدا ( ص ) رسد و اين از زمانى كه او در آن آشكار شده بس درازتر مىرود . اما آنچه محققانى چون طبرى و ابن حزم و جز اين دو برآنند اين است كه او مردى از قبيلهء عبد القيس بود . از قريهاى به نام ورزنين از قراء رى و نام او على بن محمد بن عبد الرحيم بود . هواى نفس او را به خروج واداشت . چون ديده بود كه بسيارى از زيديه ، از اولاد فاطمه خروج مىكنند او نيز بدين هوى افتاد ، و اين نسب را بر خود بست و حال آنكه از آن خاندان نبود . اين سخن اين عقيده را كه او از خوارج و ازارقه بود تأييد مىكند . او هر دو طايفه از اهل صفين و جمل را لعنت مىكرد ، چگونه چنين كسى را مىتوان علوى صحيح النسب خواند ؟ بدان سبب كه اين نسب را بر خود بسته بود و سپس رازش فاش گرديد و دعويهايش باطل شد كارش روى به زوال نهاد و پس از آن همه كارها و آن همه آشوبها و قتل و غارتها كه در اطراف بصره بر انگيخت و آن همه شهرها كه ويران نمود يا به باد تاراج داد و آن همه جنگ و گريزها و كشته شدن امراء و اكابر و آن همه