تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
كرد كه به رى رود ولى منتصر به اغواى سران سپاهش به نيشابور بازگشت و چون چنين كرد سپاهى كه قابوس به يارىاش فرستاده بود از او جدا شد و باز گرديد ] . اسماعيل منتصر در سال 391 به نيشابور در آمد و خراج بستد . محمود به سردارى التونتاش حاجب كبير و فرمانرواى هرات سپاهى به نيشابور فرستاد . در اين نبرد منتصر شكست خورد و راهى ابيورد گرديد . آنگاه قصد جرجان كرد ، قابوس او را به شهر راه نداد . منتصر به سرخس رفت و خراج بستد و در آنجا بماند . اين واقعه در سال 392 اتفاق افتاد . محمود به سردارى برادر خود منصور سپاهى به جنگ او روان نمود . در اين نبرد منتصر شكست خورد و بگريخت و ابو القاسم على بن محمد بن سيمجور با جماعتى از اعيان لشكرش اسير شدند . منصور همه را به غزنين فرستاد . اسماعيل منتصر همچنان حيران و سرگردان بماند تا به يكى از قبايل غز رسيد كه در حوالى بخارا سكونت داشتند . اينان را به آل سامان گرايش بود . منتصر از آنان سپاهى تشكيل داد و در شوال سال 393 عازم نبرد با ايلك‌خان شد . در نواحى سمرقند با ايلك خان مصاف داد . ايلك خان منهزم شد و غزان اموال و لشكرگاهش را تاراج كردند و به جايگاههاى خويش بازگرديدند ، در حالى كه جمعى از سران لشكر او را نيز اسير كرده بودند . غزان در باب آزاد كردن اسيران مذاكره را با ايلك خان آغاز كردند . چون منتصر خبر يافت بر جان خويش بيمناك شد و از جيحون بگذشت و به آمل الشط آمد . به مرو و نسا و خوارزم كسانى را فرستاد ولى هيچ جايى پذيراى ورود او نشد . به ناچار با يارانش از جيحون گذشتند و به سوى بخارا روى آوردند . در آنجا با والى بخارا كه از سوى ايلك خان بود نبرد كرد و شكست خورده به دبوسيه رفت . بار ديگر سپاهى گرد آورد و به بخارا تاخت باز هم شكست خورد . جماعتى از عياران ( فتيان ) سمرقند به دو پيوستند و مردم سمرقند براى او اموال و سلاح فرستادند . ايلك خان پس از آنكه لشكرى بزرگ گرد آورد به سوى او در حركت آمد . در ماه شعبان سال 394 در حوالى سمرقند نبرد درگرفت . غزان به پشتيبانى منتصر برخاستند و ايلك خان پشت بداد و به ديار خود بازگرديد . اين بار لشكرى ديگر بسيج كرد و به مصاف منتصر آمد . غزان از گرد منتصر پراكنده شده بودند . در حوالى اسروشنه [ 1 ] نبرد درگرفت . منتصر شكست خورد و تركان بسيارى از ياران او را كشتند . او از نهر بگذشت و به جوزجان رفت و شهر را تاراج نمود و عازم مرو گرديد . منتصر از راه بيابان به مرو مىرفت ، به قنطرهء راعول [ 2 ] رسيد و از آنجا به بسطام راند و لشكر محمود به سردارى ارسلان جاذب فرمانرواى طوس همچنان در پى او بود . قابوس سپاهى از كردان شاهجانى بر سر او فرستاد تا از بسطام برفت و به ما وراء النهر بازگرديد . يارانش از آن همه بيدارى كشيدن و رنج سفر و ترس از دشمن ملول شده بودند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : مروسيه [ ( 2 ) ] متن : راغول .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 515 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى