تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤

استيلاى ايلك خان بر بخارا و انقراض دولت آل سامان

چون محمود خراسان را تصرف كرد ، عبد الملك بن نوح بن بخارا بازگشت . فايق و بكتوزون و ديگر اميران نزد او اجتماع كردند و براى راندن محمود از خراسان به بسيج سپاه پرداختند . فايق در ماه شعبان همان سال بمرد و اين امر سبب پريشانى و سستى كار ايشان گرديد . زيرا فايق بر ديگران سمت سرورى داشت . او خواجه‌اى بود از غلامان نوح بن نصر . چون اوضاع پريشان شد ، ايلك خان آهنگ تصرف كشور آل سامان نمود چنان كه بغراخان را پيش از اين چنين هوايى در سر افتاده بود . ايلك خان با جماعاتى از تركان بيامد و چنان مىنمود كه به قصد دفاع از عبد الملك بن نوح مىآيد ، امرا نيز باور كردند . بكتوزون و ديگر امرا و سرداران براى ديدار با او بيرون آمدند . ايلك خان همه را دستگير كرد و در روز دهم ذو القعدهء [ سال 389 ] به بخارا در آمد و به دار الاماره رفت . عبد الملك بن نوح پنهان شد . ايلك خان جاسوسان برگماشت تا او را دستگير كرده در افكند [ 1 ] حبس نمود . عبد الملك در زندان بمرد . برادرش ابو الحارث منصور بن نوح پادشاه مخلوع و دو برادر ديگر او ابو ابراهيم اسماعيل و ابو يعقوب پسران نوح و عموهاى او ابو زكريا و ابو سليمان نيز ابو صالح القارى و گروهى ديگر از رجال آل سامان را به زندان فرستاد . دولت آل سامان كه روزگارى از حلوان تا بلاد ترك و ما وراء النهر را در قلمرو خويش داشت و از حيث سياست بزرگترين و بهترين دولتها بود منقرض شد .

خروج اسماعيل بن نوح در خراسان

ابو ابراهيم اسماعيل بن نوح در جامهء يكى از زنانى كه به خدمت او گماشته شده بود از زندان بگريخت و در بخارا پنهان شد و از آنجا به خوارزم رفت . او را منتصر لقب دادند . بقاياى سرداران و سپاهيان گردش را گرفتند [ او لشكر به بخارا آورد و لشكر ايلك خان را از آنجا براند و از پى فراريان تا سمرقند بتاخت و به بخارا باز گرديد و مردم از بازگشت آل سامان شادمانيها نمودند . ايلك خان بار ديگر لشكرى گران به بخارا آورد . منتصر و يارانش كه در تنگنا افتاده بودند از شهر بيرون شدند و به ابيورد و از آنجا به نيشابور راندند . منتصر و يارانش منصور بن سبكتكين را كه از سوى برادرش محمود در نيشابور بود براندند آنان آهنگ هرات كردند . منتصر نيشابور را بگرفت . چون خبر به محمود رسيد به سوى نيشابور تاخت و منتصر راهى اسفرايين شد و از آنجا نزد شمس المعالى قابوس بن وشمگير رفت و از او يارى خواست ] [ 2 ] . قابوس سپاهى به سردارى دو پسرش دارا و منوچهر با او همراه كرد [ و اشارت
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ارزكند [ ( 2 ) ] ميان دو قلاب از متن ساقط بود براى ربط مطلب از ابن اثير افزوده شد . وقايع سال 391 .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 514 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى