تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
چون امير نوح به بخارا بازگشت ، ابو على از اينكه به يارى او برنخاسته بود پشيمان شد . بنابر اين رأى چنان ديد كه با فايق دست اتحاد دهند و او را از پادشاهى براندازند . فايق نزد ابو على آمد و در سال 384 بر ضد امير نوح متحد شدند .

عزل ابو على بن سيمجور از خراسان و امارت سبكتكين

چون ابو على بن سيمجور و فايق بر ضد امير نوح بن منصور متحد شدند ، امير نوح به سبكتكين كه فرمانرواى غزنه و نواحى آن بود نامه نوشت و او را فراخواند كه بيايد و او را در برابر آن دو يارى نمايد و گفت كه امارت خراسان را به او داده است . سبكتكين در آن ايام سرگرم جهاد با كافران هند بود و از آنچه در اين سومى گذشت غافل بود . چون نامهء نوح و رسول او برسيد بى درنگ اجابت كرد و به غزنه بازگرديد و سپاه گرد آورد كه راهى نبرد شود . چون فايق و ابو على بن سيمجور از ماجرا خبر يافتند نزد فخر الدولة بن بويه كس فرستادند و از او يارى طلبيدند و در اين راه به وزير او صاحب بن عباد متوسل گرديدند . فخر الدوله نيز لشكرى به ياريشان فرستاد . در سال 384 سبكتكين و پسرش محمود لشكر به خراسان آوردند . امير نوح نيز با لشكر خود برفت و دو لشكر به هم پيوستند و در نواحى هرات با ابو على و فايق مصاف دادند . دارا پسر قابوس بن وشمگير نيز با آنان بود . او به امير نوح پيوست و شكست در ياران ابو على و فايق افتاد . ياران سبكتكين دست به كشتارشان گشودند و تا نيشابور از پى ايشان برفتند . ابو على و فايق به جرجان گريختند . فخر الدوله كه از اين امر خبر يافت بر ايشان هدايا و تحف بسيار فرستاد و آنان را در جرجان فرود آورد . نوح بر نيشابور دست يافت . محمود بن سبكتكين را سپهسالارى خراسان و امارت نيشابور داد و سبكتكين را ناصر الدوله و محمود پسرش را سيف الدوله لقب داد . امير نوح به بخارا بازگشت و سبكتكين در هرات و محمود در نيشابور قرار گرفتند .

بازگشت ابو على بن سيمجور به خراسان

چون نوح و سبكتكين از يك ديگر جدا شدند ، ابو على و فايق دل در تصرف خراسان بستند و در ماه ربيع الاول سال 385 از جرجان به خراسان لشكر كشيدند . محمود بن سبكتكين به مقابله سپاه بسيج كرد و در خارج شهر نيشابور با آنان مصاف داد . فايق و ابو على پيش از آنكه از سوى پدر براى او مددى رسد جنگ را آغاز كردند . محمود با اندكى از سپاهيان كه در اختيار داشت بگريخت و نزد پدر رفت و پرده‌سرا و لشكرگاهش به تاراج رفت . ابو - على در نيشابور بماند . امير نوح به ناچار دست به دلجويى آنان زد و از اينكه عليه آنان از سبكتكين يارى خواسته پوزش طلبيد ولى آن دو به سخن او گوش ندادند .