تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
بن سيمجور بمرد و پسرش ابو على بر جاى او قرار گرفت . ابو على بن سيمجور به امير نوح بن منصور نامه نوشت و از او خواست كه همان امارت كه به پدرش داده‌اند به او نيز داده شود . امير نوح به ظاهر موافقت كرد . سپس منشور امارت خراسان را به نام فايق صادر نمود و خلعت و علم براى او فرستاد . ابو على بن سيمجور مىپنداشت كه آن خلعت و علم از آن اوست . چون ديد كارى پيش آمده كه او هرگز تصورش را هم نمىكرد سپاه گرد آورد و شتابان به سوى فايق راند . در بين هرات و پوشنج نبرد در گرفت . فايق به مرو الرود گريخت و ابو على مرو را بگرفت . پس از اين واقعه فرمان سپهسالارى خراسان و امارت نيشابور و هرات و قهستان براى او برسيد و عماد الدوله لقب يافت . امير نوح پيوسته بر منزلت او مىافزود تا بر سراسر خراسان مستولى شد و قدرتى عظيم يافت . تا آنجا كه نوح بن منصور به او نامه نوشت كه خراج برخى از ولايات را به او دهد تا صرف امور سپاه شود ولى ابو على عذر آورد و فرمان نبرد . او همواره از عاقبت اين نافرمانى بيم داشت از اين رو به بغراخان پادشاه بلاد كاشغر و بلاساغون [ 1 ] تا حد چين نامه نوشت و او را به گرفتن بخارا ترغيب كرد ، بدان شرط كه امارت خراسان را براى او باقى گذارد .

خبر فايق

فايق بعد از شكستى كه از ابو على بن سيمجور خورد در مرو الرود اقامت گزيد ، تا جراحات او درمان شد . آنگاه يارانش بر او گرد آمدند و بى آنكه از امير نوح اجازت خواهد راهى بخارا شد . امير نوح از اين حركت بيمناك شد و سپاهى به سوى او فرستاد تا از ورود به بخارا منعش كند . فايق به ترمد رفت . امير نوح به والى جوزجان ابو الحارث احمد بن محمد الفريغونى [ 2 ] نوشت كه به نبرد فايق رود . او نيز با جماعتى از سپاهيان خود آهنگ فايق نمود . در نبردى كه رخ داد شكست در لشكر فايق افتاد و اموالشان به غنيمت رفت .

استيلاى ترك بر بخارا

چون امير نوح از بخارا خارج شد از جيحون گذشت و در آمل الشط مقام گرفت . از آنجا به ابو على بن سيمجور نامه نوشت و او را به يارى خود خواند . همچنين نامه‌اى به فايق نوشت ولى هيچ يك از آن دو دعوتش را اجابت نكردند . در اين احوال خبر يافت كه بغراخان از بخارا بيرون رفته است ، شتابان به بخارا بازگشت و بر تخت پادشاهى خويش مستقر گرديد . مردم از آمدن او شادمانى كردند . نيز خبر آوردند كه بغراخان مرده است و اين بر شادمانيشان در افزود .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : شاغور [ ( 2 ) ] متن : الفيرقونى .