تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
و همراه او شدند و در محرم سال 335 [ 1 ] به شهر در آمدند . ابو على چندى بعد از منصور بن قراتكين بيمناك شد و او را به زندان كرد و از نيشابور در حركت آمد و همراه ابراهيم به مرو شد . در راه كه مىرفت فضل برادرش از زندان بگريخت و راهى قهستان شد . چون به مرو نزديك شد سپاه امير نوح مضطرب گرديد و بسيارى از ايشان به دو پيوستند . ابو على بر مرو و طخارستان غلبه يافت ، و آهنگ بخارا نمود و از جيحون بگذشت . نوح از بخارا بيرون آمد و به سمرقند شد . ابو على در جمادى الآخر سال 335 وارد بخارا شد و به نام ابراهيم عم امير نوح خطبه خواند و مردم با او بيعت كردند . در اين احوال ابو على از ابراهيم بيمناك شد و از او جدا گرديده به تركستان رفت و ابراهيم در بخارا ماند . پس از چندى ابراهيم چنان ديد كه خود را از سلطنت خلع كند و كار را به برادرزادهء خود امير نوح بسپارد و خود سپهسالار لشكر او باشد ، آنگاه هر دو آهنگ قتال ابو على كنند . عاقبت ابو على آهنگ چغانيان نمود و چون او برفت ابراهيم و ابو جعفر محمد بن نصر نزد امير نوح به سمرقند رفتند و از او امان خواستند و پشيمانى نمودند . امير نوح آنان را بنواخت و وعده‌هاى نيكو داد و در ماه رمضان به بخارا بازگرديد . در بخارا چشمان عم خود و دو برادرش ابو جعفر محمد و احمد را ميل كشيد . سپاهيان بازگشتند و امور دولت به انتظام آمد . ابو على در چغانيان بود . خبر يافت كه لشكر امير نوح به جنگ او مىآيد . سردار اين سپاه فضل بن محمد برادر او بود . بعضى از سران سپاه به امير نوح نامه نوشتند كه فضل را به برادر گرايشى پديد آمده ، امير نوح فرمان داد كه او را گرفته به بخارا فرستند . پس ميان ابو على و سپاه امير نوح نبردهايى سختى درگرفت . اين جنگ در ماه ربيع الاول سال 337 بود . در اين نبردها ابو على مغلوب شد [ و به شومان در شش فرسنگى چغانيان رفت ] . سپاه امير نوح به چغانيان در آمدند و خانه‌ها و كاخهاى ابو على را ويران كردند ، سپس از پى او راندند . ابو على بازگشت و گروهى بر او گرد آمده بودند . ابو على در تنگنايى راه بر لشكر امير نوح بگرفت . عاقبت خواستار صلح شدند ، بدان شرط كه پسر خود ابو المظفر عبد اللّه را به گروگان نزد امير نوح فرستد . پيمان آشتى در ماه جمادى الآخر سال 337 ميان دو طرف بسته شد . ابو على بن محتاج پسر خود ابو المظفر را به بخارا فرستاد . امير نوح با او ديدار كرد و خلعتش داد و او را در زمرهء نديمان خويش در آورد و آتش آن فتنه فرو نشست . ابن اثير گويد : اينها كه آورديم چيزى است كه مورخان خراسان در اين قصه نوشته‌اند . اما مورخان عراق گويند كه : چون ابو على به رى رفت ، ركن الدولة بن بويه از برادر خود
هامش
[ ( 1 ) ] متن : 336 .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 498 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى