تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
اين كار بر ابو على گران آمد و از آن ترسيد كه مقدمهء عزل او باشد . ابو على برادر خود ابو - العباس فضل بن محمد را به خره‌هاى جبال فرستاد و او را امارت همدان داد . نيز فرماندهى سپاه را به او ارزانى داشت . فضل به نهاوند و دينور رفت و بر آنها مستولى شد . سران كرد كه در آن نواحى بودند ، از او امان خواستند . او نيز از ايشان گروگان گرفت تا سر از فرمان نپيچند . بدان هنگام كه امير نوح در مرو بود وشمگير نزد او آمد و از او خواست كه در تصرف جرجان او را يارى دهد . امير نوح نيز او را نزد ابو على فرستاد تا يارىاش كند . ابو على نيز بار اول كه از رى به نيشابور مىرفت سپاهى را كه با او باقيمانده بود به وشمگير داد . وشمگير با اين سپاه به جرجان رفت و با حسن بن فيروزان نبرد كرد و او را منهزم گردانيد و بر جرجان به نام امير نوح بن نصر سامانى حكومت آغاز كرد . اين واقعه در ماه صفر سال 333 بود .

عصيان ابو على و امارت منصور بن قراتكين بر خراسان

گفتيم كه امير نوح بن نصر ، ابو على بن محتاج را از خراسان عزل كرد و پيش از اين او را از ديوان لشكر كه در تحت نظر او بود عزل كرده بود ، و ديگرى را براى عرض لشكر فرستاده بود . او نيز نام بعضى را حذف كرد و بعضى را باقى گذاشت و در عطاى بعضى بيفزود و از عطاى بعضى بكاست . اين امر سبب به هم بر آمدن سپاهيان شد و از آن ترسيدند يا نامشان را برافكند يا از ميزان مواجبشان بكاهد . اين بود كه زبان به شكايت گشودند و در اين هنگام در همدان بودند . قرار بر آن نهادند كه ابراهيم بن احمد بن اسماعيل عم نوح بن نصر را كه از او گريخته و به موصل رفته بود فراخوانند . پس تصميم خود با ابو على در ميان نهادند . ابو على آنان را منع كرد . تهديدش كردند و به ابراهيم نامه نوشتند و او را نزد خود خواندند . ابراهيم در ماه رمضان سال 334 به همدان آمد . ابو على در همدان از او ديدار كرد و در ماه شوال با او به رى رفت . در آنجا ابو على خبر يافت كه برادرش فضل در نهان به امير نوح نوشته و او را آگاه كرده است . پس او و متولى امور ديوان را بگرفت و به نيشابور رفت و كسى را به جاى خود در رى و جبال قرار داد . چون امير نوح خبر يافت آهنگ مرو نمود . سپاهيان بانگ و خروش كردند و از محمد - بن احمد الحاكم بناليدند و گفتند كارهاى نكوهيدهء او سبب شده كه ابو على در خراسان عصيان كند و كارهاى دولت روى در فساد نهد و از او خواستند كه محمد بن احمد را تسليم ايشان كند و گر نه به ابو على و ابراهيم خواهند گرويد . امير نوح نيز وزير را تسليمشان كرد . او را در نيمهء سال 335 كشتند . چون ابو على بن محتاج به نيشابور رسيد ، ابراهيم بن سيمجور و منصور بن قراتكين و ديگر سرداران در آنجا بودند . ابو على آنان را دلجويى كرد . اين سرداران به دو گرويدند