امارت محمد بن المظفر بر خراسان
ابو بكر محمد بن المظفر از سوى امير نصر بن احمد سامانى امارت جرجان داشت . چون كار مرداويج در رى بالا گرفت و آهنگ جرجان نمود - چنان كه در اخبار ديلم خواهيم آورد - محمد بن المظفر از جرجان بيرون آورد و در نيشابور به نصر بن احمد پيوست . نصر بن احمد در نيشابور بود . چون محمد بن المظفر به نيشابور آمد امير سعيد با سپاه خود به سوى جرجان راند . در اين احوال محمد بن عبيد اللّه البلعمى مدبر دولت امير نصر بن احمد به مطرف بن محمد ، وزير مرداويج ، نامه نوشت تا او را به سوى امير نصر گرايش دهد . او نيز به نصر بن احمد گرايش يافت . چون مرداويج آگاه شد او را بگرفت و بكشت .
آنگاه محمد بن عبيد اللّه البلعمى نزد مرداويج كس فرستاد و او را اندرز داد و نعمتهاى امير سعيد را در حق او فرايادش آورد و گفت كه كفران اين نعمت شايسته نيست [ و گفت كه وزير تو محمد بن مطرف ، تو را به گرفتن جرجان تحريض كرد تا مقام و منزلت خود را در نزد تو به مردم جرجان بنماياند ] . سپس او را از سطوت امير نصر بن احمد بترسانيد و توصيه كرد كه جرجان را به دست او رها كند و با او مصالحه كند . مرداويج بپذيرفت . چون امير نصر از كار جرجان بپرداخت محمد بن المظفر بن محتاج را سپهسالارى خراسان داد . و تدبير امور آن نواحى را به دو سپرد و خود به مستقر خويش بخارا بازگرديد . اين واقعه در سال 321 اتفاق افتاد .
استيلاى امير سعيد نصر بن احمد بر كرمان
محمد بن الياس از اصحاب امير نصر سامانى بود ، سپس بر او خشم گرفت و به زندانش كرد . محمد بن عبيد اللّه البلعمى شفاعت كرد و از زندان برهانيدش و محمد بن المظفر او را به جرجان فرستاد . آنگاه كه يحيى و برادرانش در بخارا شورش كردند او به يحيى پيوست و در آن فتنه شركت داشت و در نيشابور - چنان كه گفتيم - به نام او خطبه خواند . چون امير نصر به نيشابور لشكر آورد ، محمد بن الياس از يحيى جدا شد و به كرمان رفت ، و بر كرمان غلبه يافت . سپس به فارس راند . ياقوت از موالى خلفا در آنجا بود . محمد بن الياس در اصطخر نزد او شد تا از او امان خواهد . ياقوت از مكر او خبر يافت و او به كرمان بازگرديد . سپس امير نصر در سال 321 ماكان كاكى را به جنگ او فرستاد . ماكان سپاه محمد بن الياس را در هم شكست و كرمان را بگرفت و به نام امير نصر خطبه خواند . محمد بن الياس به ابيورد گريخت ، چون - چنان كه خواهيم گفت - ماكان از كرمان برفت ، محمد بن الياس به كرمان بازگرديد .
سبب بيرون آمدن ماكان از كرمان آن بود كه ، امير نصر پس از كشته شدن مرداويج به او و محمد بن المظفر سپهسالار خود در خراسان نوشت كه به جرجان و رى روند كه وشمگير برادر