تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
الياس داد و الياس در نزد او بماند .

استيلاى امير سعيد نصر بن احمد بر رى

المقتدر باللّه ، يوسف بن ابى الساج را امارت رى داد و او در سال 311 به رى رفت و آنجا را از احمد بن على برادر صعلوك بستد . احمد بن على از برادر خود صعلوك جدا شده ، نزد المقتدر رفته بود او نيز او را امارت رى داده بود . پس از چندى بر المقتدر باللّه عصيان كرد و دست به دست ماكان بن كاكى سردار ديلم و فرزندان اطروش كه در طبرستان و جرجان بودند ، داد و سر از طاعت خليفه بيرون كرد . پس يوسف بن ابى الساج به جنگ او آمد و به قتلش آورد و بر رى مستولى گرديد . در سال 314 المقتدر يوسف بن ابى الساج را فراخواند كه در واسط به نبرد قرامطه رود ، و منشور امارت رى را به امير سعيد نصر بن احمد سامانى داد . يوسف بن ابى الساج غلام خود را به جاى خود در رى نهاد . المقتدر باللّه فرمان داد كه نصر بن احمد به رى رود و آنجا را از فاتك غلام يوسف بن ابى الساج بستاند . امير نصر در آغاز سال 314 روانهء رى شد . چون به كوه قارن رسيد ، ابو نصر الطبرى او را از عبور باز داشت . امير نصر سى هزار دينار به او داد و خشنودش ساخت و از آن مانع بگذشت و راهى رى شد . فاتك از رى خارج شد و در اواسط سال امير نصر بن احمد بر آنجا مستولى گرديد و دو ماه در آنجا بماند سپس به بخارا باز گرديد ، و محمد بن على صعلوك را در رى نهاد . او نيز تا شعبان سال 316 بر رى حكومت كرد . در آن سال بيمار شد و به حسن الداعى و ماكان بن كاكى نامه نوشت كه بيايند تا رى را به ايشان تسليم كند . آنان بيامدند و بر رى مستولى گرديدند . صعلوك از رى بيرون آمد و در راه بمرد . الحسن الداعى رى را تصاحب كرد و از آنجا بر قزوين و زنجان و ابهر و قم استيلا يافت ، ماكان نيز با او بود . در اين احوال اسفار بر طبرستان غلبه يافته بود ، داعى و ماكان به طبرستان راندند . در سارى با او روبرو شدند ، داعى منهزم شد و - چنان كه در اخبار علويان طبرستان آورده‌ايم - به قتل رسيد .

حكومت اسفار بر جرجان و رى

اسفار بن شيرويه از بزرگان ديلم و از ياران ماكان بن كاكى بود . پيش از اين گفتيم كه ابو الحسن بن الاطروش ماكان را امارت استرآباد داد و ديلميان گرد او را گرفتند و او را بر خود امير ساختند و او جرجان را گرفت و بعد از آن بر طبرستان مستولى شد . ماكان برادر خود ابو الحسن بن كاكى را بر جرجان امارت داد . اسفار بن شيرويه كه از سرداران او بود به سال 315 از او برميد و به بكر بن محمد بن اليسع در نيشابور پيوست . بكر او را به جرجان فرستاد تا آنجا را بگشايد . در اين احوال اوضاع جرجان پريشان شد . زيرا ماكان