تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
و سمرقند را به جنگ از ايشان بستد . اسحاق بگريخت و پنهان شد ، حمويه در طلب او كوشش بسيار كرد تا او را در نهانگاهش به دام افكند . اسحاق امان خواست . او را به بخارا بردند و او در آنجا بود تا هلاك شد . الياس پسر او به فرغانه رفت و در آنجا بود تا بار ديگر - چنان كه خواهيم آورد - خروج نمود .

ظهور اطروش و استيلاى او بر طبرستان

پيش از اين از علويان و دولت اطروش و پسرانش در طبرستان ، سخن گفته‌ايم . او حسن بن على بن حسن بن عمر بن على بن الحسن السبط بود . [ چون محمد بن هارون بر امير احمد بن اسماعيل بشوريد و از او بگريخت ] ، امير احمد بن اسماعيل ، ابو العباس عبد اللّه [ 1 ] بن محمد بن نوح را به جاى او امارت طبرستان داد . ابو العباس مردى نيك سيرت بود و با رعيت و رؤساى ديلم به عدالت رفتار مىكرد و بر ايشان هدايا مىفرستاد . و با علويان به غايت كرم و احسان مىنمود . پس از قتل محمد بن زيد ، حسن بن على الاطروش به ديلم رفته بود و مدت سيزده سال در ميان آنان زيسته بود و به اسلام دعوتشان كرده بود و تنها از ايشان عشريه مىگرفت . جماعت كثيرى از ايشان به اسلام گرويدند و گرد او را گرفتند . او نيز در آن بلاد چند مسجد بنا كرد و از آن جماعت خواست كه با او به طبرستان حمله كنند ولى اجابتش نكردند . چون ابو العباس از طبرستان معزول شد و سلام به جاى او امارت يافت با ديلم روشى ناستوده پيش گرفت . از اين رو ديلميان عليه او بشوريدند و به جنگش برخاستند . سلام از امير احمد بن اسماعيل يارى طلبيد . او بار ديگر ابو العباس بن نوح را به طبرستان فرستاد . چون او در طبرستان بمرد ، ابو - العباس محمد بن ابراهيم بن صعلوك را امارت طبرستان داد . او نيز مردى بدسيرت و بى سياست بود . ميان او و ديلم بار ديگر آتش اختلاف بالا گرفت . اطروش از آنان خواست كه با او خروج كنند . ابن صعلوك در يك منزلى چالوس با او روبرو شد . چالوس ثغر طبرستان بود . ابن صعلوك منهزم شد و چهار هزار تن از يارانش به دست اطروش كشته شدند و اطروش باقى را در محاصره گرفت . سپس آنان را امان داد و به آمل [ 2 ] باز گرديد . حسن بن القاسم داعى علوى كه داماد اطروش بود به ميان اسيران رفت و همه را تا آخرين نفر بكشت . بهانه‌اش هم اين بود كه به هنگام پيمان امان در آنجا حاضر نبوده است . اطروش در سال 301 در ايام امير سعيد نصر بن احمد بر طبرستان مستولى شد . صعلوك از آنجا به رى و از رى به بغداد رفت .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو العباس احمد عبد اللّه [ ( 2 ) ] متن : آمد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 483 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى