محمد بن هارون از رى راهى قزوين و زنجان گرديد ، سپس به طبرستان باز گرديد . اسماعيل ، بارس [ 1 ] الكبير را بر حكومت جرجان گماشت . و او را به احضار محمد بن هارون فرمان داد .
بارس به او نامه نوشت و ضمانت كرد كه ميان او و اسماعيل را اصلاح كند . محمد بن هارون بپذيرفت و از جستان [ 2 ] ديلمى منصرف گرديد و در ماه شعبان سال 290 به بخارا رفت .
در راه كه مىرفت او را بگرفتند و در بند كشيدند و او را بدين حالت به بخارا بردند و به زندان كردند . وى پس از دو ماه بمرد .
وفات اسماعيل بن احمد و امارت پسرش احمد بن اسماعيل
اسماعيل بن احمد صاحب خراسان و ما وراء النهر در نيمهء سال 295 از دنيا برفت . پس از مرگش او را امير ماضى مىخواندند . پس از او پسرش ابو نصر احمد بن اسماعيل به جايش نشست . المكتفى باللّه نيز فرمان حكومت به نام او فرستاد و به دست خود لوا بست .
اسماعيل اميرى عادل و نيكسيرت و بردبار بود . در ايام او به سال 291 جماعت بى - شمارى از تركان وارد ما وراء النهر شدند . گويند كه هفتصد چادر از آن رؤسايشان بود . اسماعيل مردم را براى راندنشان بسيج كرد و از سپاهيان و متطوعه خلق كثيرى بيرون آمدند . اينان به يكباره بر تركان زدند و بسيارى را كشتند و باقى راه گريز پيش گرفتند . لشكرگاهشان نيز به غارت رفت .
چون اسماعيل بمرد ، پسرش ابو نصر احمد به جاى او نشست . چون كارش در بخارا استوار شد ، فرستاد تا عم خود اسحاق بن احمد را كه در سمرقند بود گرفتند و به زندان كرد .
سپس از جيحون بگذشت و به خراسان آمد و در نيشابور فرود آمد . بارس الكبير غلام پدرش عامل جرجان بود . پدرش بارس را پس از عزل او از جرجان به آنجا فرستاده بود و اين بارس از اموال رى و طبرستان هشتاد بار براى اسماعيل بن احمد روانه داشته بود . چون خبر وفات او را شنيده آن اموال از راه باز گردانيده بود . ابو نصر احمد بن اسماعيل را اينك هواى آن اموال در سر بود . چون ابو نصر احمد بن اسماعيل به نيشابور فرود آمد بارس بترسيد و به المكتفى نامه نوشت و اجازت خواست كه به نزد او رود . المكتفى اجازت داد و بارس با چهار هزار سپاهى بيرون آمد و روانهء بغداد شد . احمد بن اسماعيل از پى او براند ولى بر او دست نيافت . بارس با آن اموال به بغداد رسيد . اكنون المكتفى مرده بود و المقتدر باللّه به جاى او نشسته بود . در اين احوال واقعهء ابن المعتز [ 3 ] پيش آمد . المقتدر او را با لشكرى به طلب بنى حمدان فرستاد و امارت ديار ربيعه به دو داد . اصحاب المقتدر بترسيدند كه مبادا بارس بر آنان پيشى گيرد . يكى از غلامانش را بر گماشتند تا به هنگامى كه در موصل بود زهر در طعامش
هامش
[ ( 1 ) ] متن : فارس
[ ( 2 ) ] متن : حسان
[ ( 3 ) ] متن : ابن المعين .