استيلاى محمود بن سبكتكين بر سيستان و محو آثار خاندان صفارى از آنجا
خلف بن احمد پسر خود طاهر را به قهستان فرستاده بود و او قهستان را تسخير كرده بود . سپس او را به پوشنج فرستاده و پوشنج را نيز به تصرف در آورده بود . قهستان و پوشنج از آن بغراجق عم سلطان محمود بود . در اين روزها محمود سرگرم فتنهء سامانيان بود . چون از آن كار بپرداخت عمش بغراجق از او اجازت خواست كه برود و طاهر بن خلف را از ملك خود براند . محمود نيز به او اجازت داد و بغراجق در سال 390 عازم نبرد طاهر بن خلف شد .
در نواحى پوشنج نبرد درگرفت و طاهر شكست خورد . بغراجق در طلب او به جد در ايستاد بناگاه طاهر باز گرديد و او را بكشت . اين واقعه بر محمود گران آمد . سپاه گرد كرد و بر سر خلف بن احمد آمد . در دژ اسپهبد [ 1 ] او را محاصره كرد تا خلف سخت درمانده شد و مالى گران تقديم او كرد و چند گروگان داد تا باز گرديد .
خلف بن احمد از بيم سلطان محمود ، پسر خود را به ولايت عهدى برگزيد و خود به عبادت و مذاكرهء علم مشغول شد . چون طاهر بر سرير ملك استقرار يافت سر به فرمان پدر نياورد و عاقبت كارش چنان شد كه آورديم .
چون طاهر كشته شد ، سپاهيان با پدرش دل بد كردند و همواره از او در بيم بودند . از اين رو محمود بن سبكتكين را دعوت كردند و او شهرشان را تسخير كرد و خلف در دژ خود به نام دژ طاق نشستن گرفت . اين دژ را هفت باروى استوار بود و خندقى ژرف كه بر آن پلى بود كه به هنگام نياز فرود مىآمد و بر سر خندق قرار مىگرفت . محمود در سال 392 [ 2 ] آن دژ را محاصره كرد و خندق را در يك روز با چوب و خاك بينباشت و فيلها به قتال او روان كرد . ژنده پيلى كه پيشاپيش همه بود برفت و در آن دژ را به ضرب دندان بركند و محمود با روى نخستين را تصرف كرد . ياران خلف به باروى دوم رفتند و سپس به باروى سوم . تا آنگاه كه او خود بيرون آمد و امان خواست . محمود نزد او رفت و او را مخير كرد كه در هر جا كه خواهد مقام كند . او جوزجان را برگزيد و چهار سال در آنجا درنگ كرد . سپس خبر آوردند كه قصد فتنه انگيزى دارد و به ايلك خان پيام داده و او را عليه محمود تحريض كرده است . سلطان محمود او را به دژ جردين آورد و در آنجا حبس كرد تا در حبس بمرد .
پس از مرگ خلف بن احمد پسرش ابو حفص وارث او بود .
چون سلطان محمود خلف بن احمد را از دژ طاق فرود آورد ، يكى از امراى بزرگ خود موسوم به احمد قنجى [ 3 ] را بر آن ديار امارت داد . مردم سيستان بر او بشوريدند . محمود در
هامش
[ ( 1 ) ] متن : اصبهل
[ ( 2 ) ] متن : 393
[ ( 3 ) ] متن : فتحى .