بن احمد نزد امير نوح بن منصور امير خراسان نامه نوشت و از او امان طلبيد و قول داد كه آن مال هر ساله ادا كند . نوح بن منصور به ابو الحسن بن سيمجور عامل خود در خراسان - كه اينك معزول شده بود - نوشت كه او نيز به محاصرهء خلف بن احمد رود . او نيز از قهستان به سيستان رفت و خلف را در محاصره گرفت . ميان ابو الحسن بن سيمجور و خلف بن احمد دوستى بود ، از اين رو اشارت كرد كه از دژ ارك فرود آيد و آن را تسليم حسين [ 1 ] بن طاهر كند تا سبب شود كه سپاهيان او پراكنده شوند و او به بخارا باز گردد ، و چون سپاهيان حسين پراكنده شدند ، او بار ديگر نبرد آغاز كند . خلف اين رأى را بپسنديد ، ابو الحسن بن سيمجور به دژ در آمد و به نام امير نوح بن منصور خطبه خواند . سپس آن را به حسين بن طاهر تسليم كرد و خود به بخارا باز گرديد .
اين نخستين وهنى بود كه در دولت آل سامان پديد آمد و دولتمردانشان اينچنين نافرمانى و ريا كارى مىكردند .
استيلاى خلف بن احمد بر كرمان
چون خلف بن احمد در سيستان نيرومند شد او را در دل هواى تسخير كرمان پديد آمد .
اين شهر در دست آل بويه بود . پادشاهشان در اين روزگار عضد الدوله بود . چون اركان دولت اين خاندان سستى گرفت و ميان صمصام الدوله و بهاء الدوله پسران عضد الدوله خلاف افتاد ، او فرصت مغتنم شمرد و سپاه به كرمان كشيد . سردار اين سپاه عمرو پسر خلف بن احمد و سردار ديلميان تمرتاش بود . چون عمرو به نزديكى كرمان رسيد ، تمرتاش به بردسير [ 2 ] گريخت و هر چه توانست از اموال و نفايس با خود ببرد . عمرو نيز باقيمانده را به غنيمت گرفت و كرمان را در تصرف آورد و خراج بستد . صمصام الدوله فرمانرواى فارس بود . لشكرى به سردارى مردى به نام ابو جعفر بر سر تمرتاش فرستاد و فرمان داد او را به سبب گرايشش به برادرش بهاء الدوله دستگير كند .
ابو جعفر برفت و او را دستگير كرد و به شيراز آورد . آنگاه لشكر به جنگ عمرو بن خلف كشيد . در دارزين ميان دو سپاه مصاف افتاد ، ابو جعفر بگريخت و همه از راه جيرفت بازگشتند .
صمصام الدوله به سردارى عباس بن احمد يكى از اصحاب خود لشكر به جنگ عمرو بن خلف فرستاد . اين دو سپاه در محرم سال 382 در سيرجان مصاف دادند . اين بار عمرو بن خلف شكست خورده نزد پدر به سيستان باز گرديد . خلف بن احمد پسر را سخت سرزنش كرد ، سپس او را بكشت .
صمصام الدوله عباس بن احمد را از كرمان عزل كرد [ و استاد هرمز را به جاى او
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسن بن طاهر
[ ( 2 ) ] متن : بردشير .