منصوب نمود . چون استاد هرمز به كرمان رسيد خلف از او بترسيد و پيام داد كه با او آشتى و مصالحه خواهد كرد . و صلح برقرار شد . در سيستان قاضيى بود به نام ابو يوسف كه همگان به دو ارادت مىورزيدند . خلف او را به كرمان فرستاد و كسى را برگماشت كه چون قاضى به مهمانى استاد هرمز رفت او را زهر دهد و چنان شايع كند كه استاد هرمز او را زهر داده است .
آن مرد نيز چنان كرد ] [ 1 ] . قتل ابو يوسف مردم سيستان را به جنگ با كرمان بر انگيخت . خلف از آنان سپاهى ترتيب داد و به سردارى پسر خود طاهر به كرمان فرستاد ، اينان تا نرماشير [ 2 ] برفتند و آنجا را از ديلميان بستدند . سپاهيان ديلم به جيرفت رفتند و در آنجا گرد آمدند ، و كسانى را براى حمايت بردسير به آنجا فرستادند ، زيرا بردسير اصل بلاد كرمان و شهر بزرگ آن بود .
طاهر سه ماه آن را محاصره كرد و بر مردم آنجا سخت گرفت . مردم شهر به استاد هرمز نامه نوشتند و شرح حال خود بدادند كه اگر او دير به ياريشان آيد شهر را تسليم خواهند كرد . استاد هرمز نيز خود را به خطر افكند و از درهها و تنگناها خود را به بردسير رسانيد . چون بيامد طاهر به سيستان باز گرديد و ديلم بر كرمان قرار گرفت . اين واقعه در سال 384 اتفاق افتاد .
استيلاى طاهر بن خلف بر كرمان و بازگشتن او از كرمان و كشته شدنش
طاهر بن خلف از طاعت پدر بيرون شد و بر او بشوريد و ميانشان جنگها در گرفت كه پيروزى از آن خلف بن احمد بود . پس طاهر از سيستان بيرون آمده به كرمان رفت . سپاه بهاء الدوله در كرمان بود . طاهر با جماعت خود به كوهستانهاى كرمان رفت و در آنجا با مردمى كه عليه سلطان ياغى شده بودند همدست شده به جيرفت فرود آمد و آنجا را در تصرف آورد و چون با سپاه ديلم روبرو شد منهزمشان ساخت و بر بسيارى از متصرفاتشان دست يافت . بهاء الدوله سپاهى به سردارى ابو جعفر بن استاد هرمز به جنگ او فرستاد . او طاهر را در كرمان مغلوب كرد و طاهر به سيستان باز گرديد و با پدر به جنگ پرداخت و او را شكست داد و آن بلاد را در تصرف آورد . پدرش خلف بن احمد به يكى از دژهاى خود موضع گرفته بود . مردم سيستان خلف بن احمد را به سبب سيرت ناپسندش دوست نمىداشتند بلكه به طاهر گرايش داشتند . خلف بن احمد دست به حيلهگرى زد و به پسر پيام داد كه در پايين قلعه با او ديدار كند و گروهى را نيز در جايى به كمين نشاند ، چون پسر بيامد آنان كه در كمين نشسته بودند برجستند و در بندش افكندند . پدر نيز او را بكشت .
هامش
[ ( 1 ) ] ميان دو قلاب از متن كتاب افتاده بود از ابن اثير افزوديم . وقايع سال 381 .
[ ( 2 ) ] متن : برماشير .