تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
نيشابور در آمد و در سال 559 آن را به ضبط در آورد . آنگاه به خليفه المعتمد على اللّه نامه نوشت كه ناتوانى محمد بن طاهر و اهمال او در انجام امور ، مردم خراسان را واداشت تا او را به سرزمين خود فرا خوانند . همچنين از غلبهء علويان بر طبرستان ياد كرد . خليفه نامه نوشت و اين اعمال او را نكوهش كرد و گفت به آنچه در دست دارد قناعت ورزد و گر نه قدم در طريق مخالفت نهاده است . در باب تصرف يعقوب نيشابور را گفته‌اند كه چون دولت محمد بن طاهر روى در عجز و ادبار نهاد يكى از خويشاوندان او به يعقوب بن ليث نوشت و او را به خراسان دعوت كرد . يعقوب به محمد بن طاهر نوشت كه قصد حسن بن زيد به طبرستان دارد و در راه سرى نيز به او خواهد زد و اين فرمان المعتمد على اللّه است و او را هيچ چشمداشتى به خراسان نيست . محمد بن طاهر يكى از سرداران خود را نزد يعقوب فرستاد تا مواظب اعمال او باشد . [ يعقوب چون به نيشابور رسيد برادر خود عمرو را نزد محمد بن طاهر فرستاد و او را نزد خود فراخواند . چون بيامد در بندش كشيد ] و او را به سبب سهل‌انگارى و عجز و اهمالش سرزنش كرد . نيز قريب به صد و شصت تن از مردان آن خاندان را دستگير كرده به سيستان فرستاد . در اين هنگام يازده سال از امارت محمد بن طاهر گذشته بود . يعقوب بر خراسان مستولى شد . عبد اللّه السجزى نزد حسن بن [ 1 ] زيد [ 2 ] صاحب طبرستان گريخت . حسن بن زيد از سال 251 بر طبرستان استيلا يافته بود . حسن نيز او را در پناه خود گرفت . يعقوب در سال 260 به طبرستان لشكر برد و با حسن به نبرد پرداخت . حسن به سرزمين ديلم گريخت ، و به كوهستانهاى طبرستان موضع گرفت . يعقوب سارى و آمل [ 3 ] را گرفت . آنگاه به طلب عبد اللّه السجزى به رى بازگشت ، و عامل رى را تهديد كرد كه بايد عبد اللّه السجزى را به دست او دهد . او نيز سجزى را بفرستاد و يعقوب به قتلش آورد .

استيلاى يعقوب بر فارس

پيش از اين از غلبهء محمد بن و اصل بر فارس ، در سال 256 و لشكر كشى يعقوب در سال 257 به فارس و بازگشتن او از آن ديار سخن گفتيم . و گفتيم كه يعقوب به جاى فارس بلخ و طخارستان را تصرف كرد . خليفه المعتمد على اللّه فارس را افزون بر اهواز و بصره و بحرين و يمامه به موسى بن بغا داد . موسى ، عبد الرحمان بن مفلح را به اهواز فرستاد و بر اهواز و فارس امارت داد . طاشتمر را نيز با او همراه نمود . چون محمد بن و اصل آگاه شد كه عبد الرحمان از اهواز به سوى او در حركت آمده است از فارس لشكر بيرون آورد و در رامهرمز دو لشكر مصاف دادند . عبد الرحمان بن مفلح در اين نبرد شكست خورد و به اسارت افتاد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسين [ ( 2 ) ] متن : يزيد [ ( 3 ) ] متن : آمد .