رسيد . سعد الدوله گوهر آيين به بغداد باز گرديد .
در اين سال فخر الدوله جهير سپاهى به محاصرهء جزيره ابن عمر فرستاد . خاندانى از مردم شهر به نام بنى وهبان [ 1 ] كه از اعيان شهر بودند بشوريدند و يكى از دروازههاى كوچك شهر را كه پيادگان از آن آمد و شد مىكردند بگشودند . سپاه فخر الدوله جهير به شهر در آمدند و به نام سلطان ملكشاه آنجا را در تصرف آوردند .
دولت بنى مروان منقرض شد . منصور بن نظام الدين بن نصر بن نصر الدولة ابى نصر احمد بن مروان به جزيره پناه برد و در تحت حمايت غزان قرار گرفت . آنگاه جكرمش او را بگرفت و در خانهء مردى يهودى حبس كرد . منصور بن نظام الدين در سال 489 در آنجا بمرد . و البقاء للّه وحده .
خبر از دولت صفاريان ملوك سيستان كه بر خراسان نيز غلبه يافتند و آغاز كار و سرگذشت احوالشان
مردان اين دولت در نواحى سيستان جايگاه داشتند و چون امور دولت بغداد در اثر قتل المتوكل على اللّه پريشان شد ، ايشان به قتال با خوارج پرداختند و خود را متطوعه ناميدند .
اينان بر گرد مردى به نام صالح بن النضر [ 2 ] الكنانى كه او را صالح المتطوعى مىناميدند ، اجتماع كردند . از آن جمله بودند درهم بن الحسين [ 3 ] و يعقوب بن ليث الصفار . اينان بر سيستان غلبه يافتند و آنجا را در تصرف آوردند . محمد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر بن الحسين امير خراسان بيامد و بر سيستان غلبه يافت و آنان را از آن ديار براند . صالح پس از اين واقعه بمرد و از ميان متطوعه درهم بن الحسين به جاى او قرار گرفت و بر شمار اتباعش افزوده شد . يعقوب بن الليث سردار اين درهم بود . درهم مردى ناتوان بود . صاحب خراسان حيلهاى كرد و بر درهم ظفر يافت و او را بگرفت و به بغداد فرستاد . در بغداد او را به زندان كردند .
متطوعه گرد يعقوب را گرفتند و او را به سردارى برگزيدند .
يعقوب [ 4 ] با المعتز باللّه مكاتبه كرده بود و از او خواسته بود كه او را به سيستان امارت دهد و جنگ با خوارج شراة را به او واگذارد . خليفه نيز او را منشور امارت داد . او نيز در اين نبردها پيروزيهايى عظيم به دست آورد . آنگاه تا امور ديگر چون امر به معروف و نهى از منكر فرا رفت . همچنين در سال 253 از سيستان به خراسان لشكر كشيد [ امير خراسان محمد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر بود و عامل او در هرات محمد بن الاوس الانبارى ] .
يعقوب با تعبيهاى تمام بر سر انبارى لشكر برد و ميانشان نبرد درگرفت . محمد بن اوس
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بنى رهان
[ ( 2 ) ] متن : صالح بن نصر .
[ ( 3 ) ] الحسن . متن : درهم بن الحسن .
[ ( 4 ) ] متن : درهم .