تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
كه چون محمود [ 1 ] بن سبكتكين ، ارسلان بن سلجوق را گرفت و به زندان كرد ، اينان چگونه به خراسان آمدند و در خراسان چه فسادها كردند . سپس آورديم كه سلطان مسعود پس از پدر چگونه ايشان را گوشمال داد و آنان مجبور شدند به بيابان گريزند ، يا به آذربايجان روند و به آن گروههايى كه پيش از اين به آن ديار رفته بودند ملحق شوند . اين گروه را غزان عراقى مىناميدند . اينان در همدان و قزوين و اورميه دست به تاراج و كشتار زده بودند ، و آن گروه ديگر در آذربايجان قتل و كشتار راه انداخته بودند . و وهسودان [ 2 ] فرمانرواى تبريز جماعتى از ايشان را كشته بود . سپس غزان بر سر كردان تاختند و از ايشان كشتار بسيار كردند و اموالشان را به تاراج بردند . در اين احوال خبر يافتند كه ينال [ 3 ] ابراهيم برادر سلطان طغرلبك به رى خواهد آمد پس در سال 330 از رى آهنگ آذربايجان نمودند و خود را به آن ديار رسانيدند . در آنجا آگاه شدند كه ينال در پى آنان است ، پس بار ديگر از بيم او از آذربايجان برفتند . زيرا اينان از رعاياى برادرش بودند . چون از آذربايجان بيرون آمدند ، راهنمايشان ايشان را به جبال زوزان [ 4 ] برد و از آنجا به جزيرهء ابن عمر در آمدند . گروهى از ايشان نيز به ديار بكر رفتند و قردى [ 5 ] و بازبدى [ 6 ] و حسنيه را تاراج كردند . و گروه ديگر در جانب شرقى جزيره باقى ماندند و گروهى نيز به موصل در آمدند . سليمان بن نصر الدولهء نصر بن مروان در جزيرهء ابن عمر مىنشست . به آنان پيام داد كه با او مصالحه كنند و با او به شام روند ، غزان بپذيرفتند . پس سليمان مجلس سورى تشكيل داد و منصور بن غزغلى را به آن سور دعوت كرد . در حال او را بگرفت و به زندان فرستاد . ياران او از هر سو پراكنده شدند . سپاهيان نصر الدوله از پى آنان روان شدند . قرواش و كردان بشنويه [ 7 ] نيز به يارى او برخاستند و از پى غزان رفتند و هر چه به غارت برده بودند از ايشان بازستدند . در اين گير و دارها عربهاى عراق عزم گرمسير كردند . چون آنان دور شدند غزان بيامدند و جزيرهء ابن عمر را محاصره كردند و ديار بكر را ويران نمودند و هر چه بود به غارت بردند و جمع كثيرى را كشتند . نصر الدوله براى خشنودى ايشان منصور بن غزغلى را كه سليمان پسرش حبس كرده بود آزاد نمود . ولى اين امر اثرى نكرد و آنان همچنان سرگرم فساد خود بودند . غزان به نصيبين و سنجار و خابور نيز داخل شدند . قرواش نيز به موصل در آمد ، طايفه‌اى از غزان به مصاف او به موصل شدند ، و ما در اخبار او پيش از اين از آن سخن گفته‌ايم .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : محمد [ ( 2 ) ] متن : وهشودان [ ( 3 ) ] متن : نيال [ ( 4 ) ] متن : زوزن . [ ( 5 ) ] متن : قزوين [ ( 6 ) ] متن : يازيدى [ ( 7 ) ] متن : البثنويه .