به حصن كيفا گريخت . خاندان امير باد و ذخايرش در آنجا بود . حصن كيفا دژى تسخير ناشدنى بود . او بدين حيله كه از سوى اميرباد براى كارى آمده است به دژ درآمد و بر آن مستولى شد . سپس با زن دايى خود ازدواج كرد و از آنجا به ديار بكر رفت و هر چه را كه از آن امير باد بود ، در تصرف آورد . پسران حمدان - در حالى كه ميافارقين را در محاصره داشتند - به جنگش آمدند ولى هر دو به هزيمت شدند . بار ديگر در ايامى كه آمد را در محاصره داشت به نبرد او آمدند ، اين بار نيز منهزم شدند و از آن پس به فرمانروايى ايشان در موصل پايان داده شد .
ابو على حسن بن مروان ديار بكر را گرفت و در ضبط آورد . مردم ميافارقين دست تطاول به قلمرو او دراز كردند . شيخ بلد مردى بود به نام ابو الصقر [ 1 ] . ابو على صبر كرد تا مردم در روز عيد براى نماز به صحرا رفتند ، آنگاه بر آنان حمله آورد ، ابو الصقر را بگرفت و از بارو به زير انداخت و كردان همه جا را تاراج كردند . ابو على دروازههاى شهر را بر روى مردم ببست و آنان را از دخول به خانههايشان منع كرد . آنان نيز هر يك به سويى رفتند . اين واقعه در سال 380 اتفاق افتاد .
كشته شدن ابو على بن مروان و امارت برادرش ابو منصور
ابو على بن مروان با دختر سعد الدولة بن سيف الدوله ازدواج كرده بود . عروس را از حلب نزد او آوردند و او مىخواست در شهر آمد با او عروسى كند . شيخ شهر آمد ترسيد كه مبادا با او و با مردم شهر چنان كند كه در ميافارقين كرده بود . پس مردم را از او بر حذر داشت و گفت چون به شهر در آمد درهم و دينار نثارش كنند و كم كم به او نزديك شوند و بر او ضربتى نواخته بكشندش . مردم چنين كردند و چون سرگرم سكهها شد ، با ضربتى سر از تنش دور كردند . يارانش به هم برآمدند ولى چون سر سردارشان را به سوى آنان انداختند از آمد گريختند و به ميافارقين رفتند . نگهبان شهر بيمناك شد كه مبادا آنان باز گردند و شهر را در تصرف گيرند . از اين رو آنان را از دخول به شهر منع نمود . در اين احوال ممهد [ 2 ] الدوله ابو منصور بن مروان برادر ابو على برسيد و نگهبان شهر او را به شهر راه داد او نيز شهر را تصرف كرد ولى در آن ديار جز سكه و خطبه چيز ديگر نداشت . برادرش ابو نصر بر سر حكومت با او به منازعه برخاست . ممهد الدوله او را دستگير كرد و به دژ اسعرد فرستاد و او همچنان در آن دژ دربند بماند .
اما شهر آمد ، عبد البر [ 3 ] كه شيخ آمد بود چندى بر شهر مستولى گرديد و دختر خود را به ابن دمنه داد و اين ابن دمنه همان بود كه ابو على بن مروان را كشته بود . ابن دمنه آن شيخ را بكشت و شهر را خود در تصرف آورد و چسبيده به بارو براى خود قصرى بنا كرد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو الاصغر .
[ ( 2 ) ] متن : مهد الدوله .
[ ( 3 ) ] متن : عبد اللّه .